𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p28
« اوه، جدی؟ پس الان داری چی کار میکنی؟ دیدی تهیونگ؟ جونگکوک دوست داره چون فریب دادنت کار آسونیه. شاید فکر کنی خیلی امگای پررویی هستی، ولی درواقع رام کردنت از همه آسون تره! »
جونگکوک‌ که نمی‌خواست بذاره امگاش گول همچین حرف هایی رو بزنه لب زد:« تنها کسی که دنبال رام کردن تهیونگه تویی هوانگ، نه من!»
تهیونگ تو بغل جونگکوک تکونی خورد:« شاید فکر کنی آلفای باهوشی هستی هوانگ، ولی درواقع قهوه ای کردنت از همه برام راحت تره!» این رو گفت و با پاهاش توی فک هوانگ رد.
هوانگ با دست فکش رو گرفت.
تهیونگ که تو بغل جونگکوک چیل کرده بود گفت:« چیه، نکنه میخوای بری به مامانت بگی؟ اوه شایدم مدیر رو برام میاری؟»
جونگکوک‌ با نیشخند به امگای پررو که تو بغلش لم داده خیره شد. اون امگا واقعا پررو و بامزه بود.
هوانگ خنده ی عصبی ای کرد:« برای یه خراش کوچیک؟ نه. میبینی امگا؟ تو تهش بتونی یه خراش کوچیک رو فکم درست کنی! همینقدر ناچیز و کم اهمیت! »
تهیونگ که هاله ی دورش بنفش پر رنگ (عصبانی) بود و رایحش تند و تلخ شده بود گفت:« همه‌ی زورمو نزدم، وگرنه الان این‌قدرا هم شلوغ نمی‌کردی! فقط پول دیه ندارم.»
هوانگ دست به سینه ایستاد:« جدی؟ اما من با پولم صد بار تو و اون آلفارو میخرم و میفروشم!»
تهیونگ طعنه زد:« جدی؟ ای کاش بتونی با همون پول یه مغزم برای خودت بخری.»
هوانگ نفسی گرفت و دست به کمر سمت امگا برگشت :« مرتیکه خل وضعع!! » این رو گفت و خواست سمت تهیونگ حمله ور بشه که ناظم، خانم سون، داد زد:« هی توو، چی کار میکنی؟»
هوانگ که پلکش از تعجب میپرید و مشتش باز شده بود گفت:« اوه خانم سون، اینجا چی کار می‌کنید؟ اومدید به داد من برسید نه؟»
- بیخیال هوانگ، همه چیز رو دیدم!
خانم سون که پیشونیش چروک افتاده بود گفت.
هوانگ با دهانی نیمه باز سمت خانم سون برگشت:« همه چیز رو دیدید؟ چه طوری؟ پس حتما دیدید این امگا چطوری سمت فکم حمله ور شد، نه؟ آخخ هنوز هم درد میکنهه!! »
- یه دانش آموز از دعواتون لایو گذاشته بود. بیخیال هوانگ، خودتم می‌دونی که مقصری. اون امگا ها به وضوح ازت خواستن بی دردسر بری. و البته، تهیونگ، برای توهم یه مجازات در نظر میگیرم.»
__________
۷۵ لایک ۲۰۰ کامنت ۱۲ بازنشر
دیدگاه ها (۲۸۰)

هیجدهم صبح ویو جونگکوک: اممم چه بوی خوبی میاد یام یام جونگکو...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p8باد زوزه میکشید ...

#معشوقه_آلفا

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

پارت ۱۱ساعت ۵ و ۱۰ دقبقه صبح_نویسنده "کارن":جی‌ووک خیلی اروم...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p26کوک: ته‌ته به ...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط