مردی هر روز در بازار گدايی میکرد و مردم هم حماقت او را دس

مردی هر روز در بازار گدايی میکرد و مردم هم حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که يکی از طلا بود و يکی از نقره. اما مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان میدادند و مرد گدا هميشه سکه نقره را انتخاب میکرد. تا اينکه مرد مهربانی از راه رسيد و از اينکه مرد گدا را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوری هم پول بيشتری گيرت میآيد و هم ديگر دستت نمیاندازند. مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها احمقترم. شما نمیدانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده ام.
دیدگاه ها (۳)

تولدت مبارک بابا نامجون 🥲امروز تولد بهترین لیدر دنیاست که تم...

تولدت مبارک بابا نامجون 🥲امروز تولد بهترین لیدر دنیاست که تم...

تولدت مبارک بابا نامجون 🥲امروز تولد بهترین لیدر دنیاست که تم...

تولدت مبارک بابا نامجون 🥲امروز تولد بهترین لیدر دنیاست که تم...

تولدت مبارک بابا نامجون 🥲امروز تولد بهترین لیدر دنیاست که تم...

تولدت مبارک بابا نامجون 🥲امروز تولد بهترین لیدر دنیاست که تم...

🩸 وارث ابدی 🩸𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐صبح روز بعد، رستوران خانواده جئون مثل هم...

TEN YEARS OLD LOVE ¹-2012-من و چهیون با هم زندگی میکنیم. 2 ت...

×🌹 رزهای خونین 🩸ژانر: مافیایی | عاشقانه‌ی تاریک | جنایی | در...

#ارباب‌سنگدل #پارت_6 ا.ت توی اتاقش نشسته بود بلاخره تونست به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط