#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

#جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم #زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار #پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد #یار دیرین #کاروان‌ گم‌ کرده را مانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل #شبیخون خزانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش #مستی
که در کامم به #زهر آلود #شهد شادمانی را

سخن با من نمی گوئی الا ای #همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

نسیم #زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای #جانفشانی را

به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این #بلای_آسمانی را

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از #آب_بقا جویند عمر جاودانی را

✍️ شاعر: #شهریار


؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
دیدگاه ها (۰)

ما به سوی چشمه از این خشک‌سالی می‌رویمبا گلوی تشنه و با مشک ...

#دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم ...

میروی و نمیرود غم تو از دلحق بده جای گریه دیده خون بباردرسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط