شنيدم از تو آشپزخونه صدا مياد رفتم ميبينم داداشم هی در یخ

شنيدم از تو آشپزخونه صدا مياد رفتم ميبينم داداشم هی در یخچالو باز و بسته ميكنه ميگم: چرا همچين ميكنی؟ درش كنده شد ميگه: دارم رفرش ميكنم ببينم چیز جديد پيدا ميكنم يا نه!!!
خدايا اين خوشيا رو از ما نگیر!
دیدگاه ها (۶)

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

سناریو#وقتی ما رو دزدیدن و بهشون خبر میدن که زنت دست ماعه نا...

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆ران ☆‌_جذابیت بیش از حدد...

توکیو ریونجرز ( پارت1)تاکه میچی : خیله خب نائوتو بهم دست بده...

رمان دخت من

پارت ۷(بعد از اینکه جونگ کوک بیهوش میشه پنج دقیقه بعد به هوش...

بریم در مورد ملو کیر جان حرف بزنیمپر حاشیه ترین آیدل ویپاپکه...

#اونـ_مالـ_منهـPart21||ته:اوه تحریک شدم بیبیکوک:نه تروخدا من...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط