چرا به یاد نمی‌آورم؟

چرا به یاد نمی‌آورم؟
مرا از به یاد آوردنِ آسمان و ترانه ترسانده‌اند.
مرا از به یاد آوردنِ تو و تغزلِ تنهایی، ترسانده‌اند.
گفتی برای بردنِ بوی پیراهنت برخواهی گشت.
من تازه از خوابِ یک صدف از کف هفت دریا آمده بودم.
انگار هزار کبوتربچه‌ی منتظر
در پسِ چشمهات، دلواپسی مرا می‌نگریست
دیدگاه ها (۱)

از سر عادت نیست که وقتی می ­روی تا دم در همراهی­ ات می ­کنمو...

دنبال وجهی می گردمکه تمثیل تو باشدزلالی چشم هایتبی پایانی آس...

دنیــای بـی وفــــادنیــای دست هـا از هـــر دنیــایـی بـی وف...

کاش دوست داشتنتبه مانند تمامِ حرفهایی که در دهانِ مردممی پیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط