همخونه اجباری...

همخونه اجباری...
پارت 5.

"ویو پارک دوین"

همه کم کم از سالن خارج میشدن..

صدای حرف زدن از هر طرف میومد..

بیشترشون درباره قانون جدید حرف میزدن..

_«ممنوع عشق؟»

_«واقعا جدی بود؟»

_«خیلی سختگیره.»

_«من ازش میترسم.»

_«خیلی اخمو بود.»

ملیس کنارم راه میرفت..

سوآ هم سمت دیگه ام بود..

هنوز توی شوک بودم..

رئیس جدید...

همون مرد خونه من بود..

اصلا نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم..

همون لحظه صدای جونگ کوک از پشت سرم اومد..

_«خانوم پارک دوین.»

قدم هام متوقف شد..

ملیس هم متوقف شد..

سوآ هم متوقف شد..

سه تایی برگشتیم..

جونگ کوک چند متر اونطرف تر ایستاده بود..

دستاش توی جیب شلوارش بودن..

و مستقیم به من نگاه میکرد..

ملیس زیر لب گفت:

_«وای.»

سوآ:

_«وای.»

من:

+«وای لعنتی.»

_«خانوم پارک دوین.»

+«بله؟»

_«لطفا تشریف بیارین اتاق من.»

ملیس دهنش باز موند..

سوآ پلک زد..

منم پلک زدم..

_«همین الان؟»

_«بله.»

+«چرا؟»

_«کار دارم.»

+«چه کاری؟»

_«وقتی اومدین میفهمین.»

و بدون اینکه منتظر جواب بمونه برگشت..

و رفت..

چند ثانیه فقط پشت سرش رو نگاه کردم..

بعد...

ملیس چرخید سمتم..

_«تو چیکار کردی؟»

+«هیچی.»

_«پس چرا روز اول صدات کرد؟»

+«نمیدونم.»

سوآ چشم هاشو ریز کرد..

_«تو یه چیزی رو از ما قایم میکنی.»

+«نمیکنم.»

_«میکنی.»

+«نمیکنم.»

_«میکنی.»

+«خفه شو.»

ملیس دستم رو گرفت..

_«دوین.»

+«جانم؟»

_«زنده برگشتی خبر بده.»

+«انگار دارم میرم جنگ.»

_«با قیافه اون مرد؟»

_«اره.»

هرسه خندیدیم..

اما ته دلم اصلا خنده دار نبود..

چون میدونستم موضوع چیه..

چند دقیقه بعد..

جلوی اتاق مدیرعامل ایستاده بودم..

هوفی کشیدم..

و چند ضربه به در زدم..

_«بفرمایید.»

در رو باز کردم..

و وارد شدم..

دفتر بزرگ بود..

خیلی بزرگ..

پنجره های قدی..

مبلمان تیره..

کتابخونه..

و میز بزرگی که جونگ کوک پشتش نشسته بود..

وقتی وارد شدم سرشو بالا آورد..

و به صندلی روبه روش اشاره کرد..

_«بشینید.»

+«ممنون.»

نشستم..

چند ثانیه سکوت شد..

اون مشغول ورق زدن چند پرونده بود..

منم منتظر بودم حرف بزنه..

بالاخره پرونده رو بست..

و نگاهم کرد..

_«خب.»

+«خب.»

_«صبح جالبی داشتیم.»

+«برای من که خیلی جالب نبود.»

برای اولین بار گوشه لبش تکون خورد..

خیلی کم..

خیلی نامحسوس..

_«موافقم.»

+«پس؟»

_«باید درباره خونه صحبت کنیم.»

دست به سینه شدم..

+«منم همینو میخوام.»

_«اول از همه.»

_«هیچکس نباید چیزی بفهمه.»

ابرویی بالا انداختم..

+«چی رو؟»

_«اینکه من و شما زیر یه سقف زندگی میکنیم.»

+«هنوز معلوم نیست زندگی میکنیم یا نه.»

_«با اون سند ها احتمالا مجبور میشیم فعلا زندگی کنیم.»

اعصابم خورد شد..

چون راست میگفت..

_«در هر صورت.»

_«هیچکس نباید بفهمه.»

+«چرا؟»

جونگ کوک روی صندلی تکیه داد..

_«چون من مدیرعامل شرکت هستم.»

_«و شما یکی از مدیرهای پروژه.»

_«همخونه بودن رئیس و کارمند میتونه خیلی پرحاشیه باشه.»

ساکت موندم..

داشت منطقی حرف میزد..

_«شایعه درست میشه.»

_«حرف درست میشه.»

_«حاشیه درست میشه.»

_«و من از حاشیه متنفرم.»

+«منم از حاشیه خوشم نمیاد.»

_«خوبه.»

+«پس خیالت راحت.»

_«مطمئن نیستم.»

+«ببخشید؟»

_«شما زیاد حرف میزنید.»

دهنم باز موند..

+«من؟»

_«بله.»

+«من زیاد حرف میزنم؟»

_«خیلی.»

+«شما از کجا فهمیدی؟»

_«از ده دقیقه آشنایی.»

+«خیلی بی ادبی.»

_«خیلی پرحرفی.»

+«خیلی اخمویی.»

_«خیلی لجبازی.»

چند ثانیه بهم زل زدیم..

بعد همزمان رومون رو برگردوندیم..

واقعا اعصابم رو خرد میکرد..

جونگ کوک دوباره گفت:

_«قانون ساده است.»

_«داخل شرکت.»

_«من مدیرعامل هستم.»

_«شما کارمند.»

_«بیرون شرکت.»

_«فقط دو نفریم که دنبال حل مشکل اون خونه هستیم.»

+«باشه.»

_«و هیچکس نباید چیزی بفهمه.»

+«باشه.»

_«هیچکس.»

+«باشه بابا.»

_«حتی دوست هاتون.»

+«چی؟»

_«گفتم حتی دوست هاتون.»

+«شوخی میکنی؟»

_«نه.»

+«من همه چیزو به ملیس میگم.»

_«از امروز نه.»

+«غیر ممکنه.»

_«ممکنه.»

+«نیست.»

_«هست.»

+«نیست.»

_«خانوم پارک.»

+«چی؟»

_«شما چند سالتونه؟»

+«بیست و هفت.»

_«پس لطفا مثل بچه ها بحث نکنین.»

دلم میخواست چیزی پرت کنم سمتش..

خیلی دلم میخواست..

اما چون مدیرعامل بود..

فقط لبخند مصنوعی زدم..

+«چشم رئیس.»

_«خوبه.»

+«تموم شد؟»

_«فعلا بله.»

سریع از جام بلند شدم..

اما قبل اینکه به در برسم..

صدای جونگ کوک دوباره بلند شد..

_«خانوم پارک؟»

+«بله؟»

_«بعد از کار مستقیم برگردین خونه.»

اخمام جمع شد..

+«چرا؟»

_«چون امشب باید درباره اون کلاهبرداری صحبت کنیم.»

هوفی کشیدم..

+«باشه.»
دیدگاه ها (۶)

همخونه اجباری... پارت 6. "ویو پارک دوین"وقتی از دفتر جونگ کو...

همخونه اجباری.. پارت 7."ویو پارک دوین"جلسه طراحی بالاخره تمو...

همخونه اجباری... پارت 4."ویو پارک دوین"در آسانسور باز شد..من...

همخونه اجباری.. پارت 3."ویو پارک دوین"هوفی کشیدم..وارد اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط