هی شعر پشت شعر دلم وا نمی شود

هی شعر پشت شعر دلم وا نمی شود
این شعرها بدون تو زیبا نمی شود

در خلوت شلوغ خودم باز بی کسم
«تنها» میان جمعیتی جا نمی شود

من هم شدم «شما» ؟! نه عزیزم نمی شود
آخر بدون تو که «من» ... «ما» نمی شود !

می خواستم تو «او» بشوی مثل دیگران
می خواستم به جان تو ... اما نمی شود

یاد تو مثل کوه ... دل من شبیه باد
من رفتم و نشسته دلت پا نمی شود

دارا شدی و چتر خریدی برای من
سارای زیر چتر که سارا نمی شود !

دربند و هفت تیر و مصلّا کنار تو ...
بی تو بهشت جای تماشا نمی شود

گشتم ... نگرد ... نیست ... کسی مثل ما دوتا
عاشق نبوده ... نیست ... نه ... پیدا نمی شود ...

شاعر تویی و شعر کم آورده پیش تو
این شعر بی حضور تو امضا نمی شود...
دیدگاه ها (۲)

از همان بدو ورودت نفسم تنگ شدهشده ام یک اثر ناب که کمرنگ شده...

ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ...ﻧﺒﺎﯾ...

در امتدادِ سحر می‌رسم به خانه‌ی توسلام بر تو و دریای بی‌کران...

سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم فلسفه ای فهمیدنت را دوست دارم ...

حالی به باغ نیست

کامل کننده ی من/پارت6

when silence became a scream last part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط