کروماندای دو که از راه رسید
کروماندای دو که از راه رسید،
سرنوشت دوباره نقشش را روی صحنه ریخت.
جنگکوک جای ورنیسیته داستانو واسه تهیونگ گرفت
و هانسول، بعد از رفتن تهیونگ، دست در دست جیهوپ گذاشت و رفت.
تهیونگی که روزی دیوانهی آبیِ چشمهای ورنیسته بود،
اکنون از همان نگاه بیزار شد؛
دیگر تنها آبیِ زندگیاش
انعکاس چشمهای جنگکوک بود،
چشمانی که میانشان هم دریا بود، هم غرق شدن.
قرارشان در کافهی کروما بسته شد؛
جایی که خاطرات با بخار قهوه گره میخورد
و صدای خنده، همه جارا فرا گرفت
یونگی، که روزی از جیمین متنفر بود،
حالا دلش را درست همانجا، در نگاه جیمین جا گذاشت.
اما جیمین… دیگر نمیخواست،
انگار سهمی از او ربوده شده بود،
چیزی که هیچ بازگشتی نداشت.
وقتی زندگی تهیونگ اینچنین در هم شکست،
وقتی عشقها به نفرت بدل شدند و نفرتها به عشق،
از من چه انتظاری داری؟
من تنها میان این داستان شکسته ایستادهام،
جایی میان رفتنها و ماندنها،
که قلبم آرام آرام فرو میریزد.
یادگاری از بهترین رمان زندگی☆
سرنوشت دوباره نقشش را روی صحنه ریخت.
جنگکوک جای ورنیسیته داستانو واسه تهیونگ گرفت
و هانسول، بعد از رفتن تهیونگ، دست در دست جیهوپ گذاشت و رفت.
تهیونگی که روزی دیوانهی آبیِ چشمهای ورنیسته بود،
اکنون از همان نگاه بیزار شد؛
دیگر تنها آبیِ زندگیاش
انعکاس چشمهای جنگکوک بود،
چشمانی که میانشان هم دریا بود، هم غرق شدن.
قرارشان در کافهی کروما بسته شد؛
جایی که خاطرات با بخار قهوه گره میخورد
و صدای خنده، همه جارا فرا گرفت
یونگی، که روزی از جیمین متنفر بود،
حالا دلش را درست همانجا، در نگاه جیمین جا گذاشت.
اما جیمین… دیگر نمیخواست،
انگار سهمی از او ربوده شده بود،
چیزی که هیچ بازگشتی نداشت.
وقتی زندگی تهیونگ اینچنین در هم شکست،
وقتی عشقها به نفرت بدل شدند و نفرتها به عشق،
از من چه انتظاری داری؟
من تنها میان این داستان شکسته ایستادهام،
جایی میان رفتنها و ماندنها،
که قلبم آرام آرام فرو میریزد.
یادگاری از بهترین رمان زندگی☆
- ۹۴۱
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط