زنیتسو: با دزده باید اینو ببرید بیمارستان

زنیتسو: با دزده باید اینو ببرید بیمارستان

تانجیرو: نشون نمیده ترسیده و میره تا گیرش بندازه

اینسوکه: یکی اول باید بتوانه بیدارش کنه بعدش بهش بفهمونه باید چیکار کنه

نزوکو: فکر کنم دزده یه شیطان کیوت و عصبی ببینه دست از پا دراز تر برمیگرده

رنکوگو: یه غذا بده بهش انقدر داد میزنه اومای که دزده فرار می کنه

تنگن: میره به دزده گیر میده که ایو اصلا پر زرق و برق نیست و اخرش از اون موش قوی هاش بهش میده

گیو: اگه با اون قیافه ی بیروح مواجه شی اون موقع شب حتما فرار میکنی

اوبانا: مار دور گردنشو ببینی دمشو میزاره رو کولش برمیگرده

هیمیجیما: همون ابهت و هیکل ترس داره به خدا

سانمی: اگه جون مردم برات مهمه خودت دزده رو بیرون کن

مویچیرو: این زود تر از تو متوجه دزده میشه خیالت راحت

میتسوری: دزده رو با کیس ازدواج اشتباه میگیره

شینوبو: به امید این که گیو باشه و ببینتش و تخریبش کنه میره سراق دزده
دیدگاه ها (۱۳)

گوجو: هر پنج دقیه یک بار یکی از این جمله هارو میگه و یا انجا...

گوجو: بعد اون دعوا خیلی فکر می کنه و میبینه خیلی بد حرف زده ...

سانمی: فحش میده که چرا حواست جمع نیستاوبانای: براش مهم نیست ...

زنیتسو: نگران پیشت میشینه جمع میشه تو خودش و میزنه زیر گریه ...

سایه ای میان ما

رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت سوم گ. هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط