Part 8
لباس سانی (اولی)
لباس آیرین (دومی)
آیرین:البته(لبخند فیک)
کوک:خب چخبر عادت کردین یانه؟
سانی:آره بابا(لبخند فیک)
ویو ادمین:
خب اینا همینجوری حرف زدن و قهوه هاشو رو خوردن
که یونگی گفت
یونگی:بچه ها نظرتون چیه بریم شهربازی؟
کوک:آره نظرتون چیه؟
سانی و آیرین: اوکیه
ادمین:
خب اینا رفتن شهربازی و خدافظی کردن و رفتن خونشون
سانی:وااای خدا پدرم در اومد واای
آیرین:وای الانه که قش کنم خدا
آجوما:دخترا اومدین شام آمادس
سانی:شما میزو بچینید ما لباسامونو عوض کنیم بیایم
آجوما:باشه دخترم
(خب دیگه حوصله ندارم بنویسم اینا لباساشون رو عوض کردن شام خوردن و رو تخت ولو شدن و خوابیدن)
فردا بعد از ظهر...........
سانی:هوفففففف حوصلم سر رفته
آیرین:منمممممم
آیرین:بلند شو بریم بار
سانی:بلند شو بریم
آیرین:الان که ظهره اسکل
سانی:پس چرا زر میزنی؟
سانی:خب لباس نداریم بیا بریم خرید من رفتم آماده شم
آیرین:منم
ویو ادمین:
خب اینا آماده شدن رفتن خریدشون کردن برگشتن خونه
سانی: آیرین آماده شو بریم بار
آیرین:حله من رفتم اتاقم
سانی:
رفتم تو اتاقم دوش⁵مینی گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم حالت دادم و بازشون گذاشتم یه آرایش نسبتاً غلیظ کردم لباسمو پوشیدم (میزارم) و عطرمو زدم کیفمو برداشتم و از اتاق خارج شدم رو مبل نشستم تا آیرین بیاد
آیرین:رفتم دوش ¹⁰مینی گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم آرایش غلیظ کردم لباسمو پوشیدم(میزارم) عطر زدم کیفم برداشتم از اتاق اومدم بیرون و رفتم پایین سانی رو مبل نشسته بود گفت
سانی:ایجان بیبی(نگاه شیطنت آمیز)
آیرین:جوووونم سکسی لیدی(نگاه شیطنت آمیز)
ویو ادمین:
دوتاشون خندیدن سوار ماشین شدن و سمت بار حرکت کردن اینسری آیرین رانندگی کرد
آیرین:خببب رسیدیم
آیرین: از ماشین پیاده شدیم وارد بار شدیم بوی سیگار داشت خفمون میکرد یجا نشستیم که اومدن سفارش هامون رو بگیرن
&:خانوما چی میل دارین؟
سانی:وودکا
آیرین: ویسکی
&:الان میارم
نشسته بودن که یهو.......
لباس آیرین (دومی)
آیرین:البته(لبخند فیک)
کوک:خب چخبر عادت کردین یانه؟
سانی:آره بابا(لبخند فیک)
ویو ادمین:
خب اینا همینجوری حرف زدن و قهوه هاشو رو خوردن
که یونگی گفت
یونگی:بچه ها نظرتون چیه بریم شهربازی؟
کوک:آره نظرتون چیه؟
سانی و آیرین: اوکیه
ادمین:
خب اینا رفتن شهربازی و خدافظی کردن و رفتن خونشون
سانی:وااای خدا پدرم در اومد واای
آیرین:وای الانه که قش کنم خدا
آجوما:دخترا اومدین شام آمادس
سانی:شما میزو بچینید ما لباسامونو عوض کنیم بیایم
آجوما:باشه دخترم
(خب دیگه حوصله ندارم بنویسم اینا لباساشون رو عوض کردن شام خوردن و رو تخت ولو شدن و خوابیدن)
فردا بعد از ظهر...........
سانی:هوفففففف حوصلم سر رفته
آیرین:منمممممم
آیرین:بلند شو بریم بار
سانی:بلند شو بریم
آیرین:الان که ظهره اسکل
سانی:پس چرا زر میزنی؟
سانی:خب لباس نداریم بیا بریم خرید من رفتم آماده شم
آیرین:منم
ویو ادمین:
خب اینا آماده شدن رفتن خریدشون کردن برگشتن خونه
سانی: آیرین آماده شو بریم بار
آیرین:حله من رفتم اتاقم
سانی:
رفتم تو اتاقم دوش⁵مینی گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم حالت دادم و بازشون گذاشتم یه آرایش نسبتاً غلیظ کردم لباسمو پوشیدم (میزارم) و عطرمو زدم کیفمو برداشتم و از اتاق خارج شدم رو مبل نشستم تا آیرین بیاد
آیرین:رفتم دوش ¹⁰مینی گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم آرایش غلیظ کردم لباسمو پوشیدم(میزارم) عطر زدم کیفم برداشتم از اتاق اومدم بیرون و رفتم پایین سانی رو مبل نشسته بود گفت
سانی:ایجان بیبی(نگاه شیطنت آمیز)
آیرین:جوووونم سکسی لیدی(نگاه شیطنت آمیز)
ویو ادمین:
دوتاشون خندیدن سوار ماشین شدن و سمت بار حرکت کردن اینسری آیرین رانندگی کرد
آیرین:خببب رسیدیم
آیرین: از ماشین پیاده شدیم وارد بار شدیم بوی سیگار داشت خفمون میکرد یجا نشستیم که اومدن سفارش هامون رو بگیرن
&:خانوما چی میل دارین؟
سانی:وودکا
آیرین: ویسکی
&:الان میارم
نشسته بودن که یهو.......
- ۱۲.۷k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط