در مبادله با او
🎀در مبادله با او🎀
🍬Part36🍬
((فلش بک)) :
"هیون وو،پرونده ی شرکت چین کجاست؟" با خروج از اتاقش و دیدن میز منشیش با تعجب نگاهشون کرد. منشیش و هیون وو باهم ناهار میخوردن و میگفتن و میخندیدن، البته وقت ناهار بود ولی کارمنداش معموال کافه تریای شرکت غذا میخوردن، اونم غذایی که آشپز شرکت درست میکرد ولی با بسته بندی که روی میز دیده بود مشخص بود اون غذا برای شرکت نیست و مشخص بود از رستورانای گرون اطراف هم نیست.هیون وو انگار هول شده بود چون فکر میکرد رییسش قراره از اینکه دستیارش با منشی شرکت در حال ناهار خوردنن عصبی شه. فوری از جاش بلند شد "ب...بله رییس چیزی شده؟"
"چی میخورین؟"
"غ..غذا"
جونگکوک خنده ش گرفت ولی سعی کرد جدیتش رو حفظ کنه "میدونم غذاست ولی از کجا اومده؟"
همسر آقای کیم درست کرده"
جونگکوک ابروهاشو با تعجب بالا داد"همسر آقای کیم برای شما غذا درست میکنه؟"
"اوه، نه نه. اون این غذاهای خونگی رو میفروشه، آقای کیم شمارشو به همه داده که اگه خواستیم سفارش بدیم، واقعا غذاهاش حرف نداره و قیمتشون کمه"
پایان پارت ۳۶ بانی ها🍡🍬🧁🪐🍧🍭🎀
🍬Part36🍬
((فلش بک)) :
"هیون وو،پرونده ی شرکت چین کجاست؟" با خروج از اتاقش و دیدن میز منشیش با تعجب نگاهشون کرد. منشیش و هیون وو باهم ناهار میخوردن و میگفتن و میخندیدن، البته وقت ناهار بود ولی کارمنداش معموال کافه تریای شرکت غذا میخوردن، اونم غذایی که آشپز شرکت درست میکرد ولی با بسته بندی که روی میز دیده بود مشخص بود اون غذا برای شرکت نیست و مشخص بود از رستورانای گرون اطراف هم نیست.هیون وو انگار هول شده بود چون فکر میکرد رییسش قراره از اینکه دستیارش با منشی شرکت در حال ناهار خوردنن عصبی شه. فوری از جاش بلند شد "ب...بله رییس چیزی شده؟"
"چی میخورین؟"
"غ..غذا"
جونگکوک خنده ش گرفت ولی سعی کرد جدیتش رو حفظ کنه "میدونم غذاست ولی از کجا اومده؟"
همسر آقای کیم درست کرده"
جونگکوک ابروهاشو با تعجب بالا داد"همسر آقای کیم برای شما غذا درست میکنه؟"
"اوه، نه نه. اون این غذاهای خونگی رو میفروشه، آقای کیم شمارشو به همه داده که اگه خواستیم سفارش بدیم، واقعا غذاهاش حرف نداره و قیمتشون کمه"
پایان پارت ۳۶ بانی ها🍡🍬🧁🪐🍧🍭🎀
- ۴.۳k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط