وقتی صادقانه با خودت خلوت میکنی و از خودت می پرسی

وقتی صادقانه با خودت خلوت میکنی و از خودت می پرسی
از میان اطرافیان، چه کسی برایت دوست تر بوده است
می بینی آنها که
به جای توصیه کردن
به جای راه حل دادن
به جای خوب کردن زخمهات و شفا دادن
حاضر شده اند دردهایت را بشنوند
و زخمهایت را با دست های گرم لمس کنند
اگر چه می دانستند که اینها، درمانی برای دردهایت نخواهد بود.
آنها که در لحظه ناامیدی، غم و سرگشتگی،
توانستند «کنارت بمانند و سکوت کنند»
آنها که «ندانستن تو»، «نفهمیدن تو»، «گیج بودن تو»، «زخمی و بیمار بودن تو» برایشان قابل درک و تحمل بود.
آنها که توانستند «ضعف و نتوانستن» تو را ببینند، اما باز هم کنارت بمانند...
دیدگاه ها (۵)

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود ن...

ﺷﺎﻳﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﻳﻚ ﺁﻏﺎﺯ ﺯﻳﺒﺎ ﺳﺎﺧﺖ؛ ﻭﻟﻰ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻫﻢ...

گاهی نباید صبر کرد... باید رها کرد و رفت تا بدانند درست است ...

شریک زندگی ات را با دقت انتخاب کن نود و پنج درصد خوشبختیها ...

ای کاش مهم بودم ):پارت آخر در همین لحظه شوگا و نامجون به سم...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، روی پیست دو و...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁵سه روز گذشته بود. سه روز از زمانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط