پارت دوازدهم

پارت دوازدهم
ویو یوریکو
یوریکو : خب بگذریم یه خبر براتون دارم
چویا : چه خبری
یوریکو : قراره بریم با پادشاه مبارزه کنیمممم
چویا : چیزی
دازای : اون مارو میکشههه
نیکولای : یوریکوووو اخجون
چویا : نیکولای تو دیوونه ای
نیکولای : نه
چویا : ......
یوریکو : زود باشید بریم تمیرین کنیم که قراره بریم به سمت اونجا
چویا پوف کلافه ای کشید و پاشد و نیکولای با شوق و دازای هم بلند شد
بعد از ساعت ها تمرین ..........
یوریکو : خب ببینم الان دیگه اماده اید دیگه اره
چویا :ارهههه
دازای: اوهوممم
نیکولای : ارههههه
دیدگاه ها (۰)

روز دختر مبارککککککک ( وی عکس دیگه ای نداشتش)

پارت سیزدهمفلش بک اون روزی که یوریکو با رئیس قرار داشتویو یو...

بچه ها میخوام این رمان رو تموم کنم تا پارت پونزدهم

چیه فک کردین میزنم زیر قولم و تمومش میکنم باید بگم نه اقا جا...

رمان آخرین دیدار پارتᐢ..ᐢ⑅۳،شرمنده که چند روز نبودم...،خب بر...

[عمارت عشق]Part: 4لباس هومیکا بهم ریخته بود....نکنه دازای .....

خدمتکار من پارت9که یهو یه نفر موهای دازای و گرفت کشید و دازا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط