به دیدار تو می اندیشم

به دیدار تو می اندیشم
به یک دیدار ساده
از آن دیدار از جنس بی تابی
که در آن چشم ها خیره شود در تو
که در آن واژه ها معنی شود از تو
بگو نصیبم می شود روزی
دلم مشتاق دیدار است
نه آن دیدار که در آن چشم ها محو هوس گردد
زبان و دست و رویا ها آشفته تر گرد
من این دیدار را هرگز نمی خواهم ....,
دیدگاه ها (۰)

چه بنای عجیبی این دل ..بار سنگین این همه درد را تحمل می کند...

سد مارون بهبهان

گاهی دلم می گیرد از سخنانی که در شانم نیست ..دلم می گیره از...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط