می دانم اینجا نیستی،اما صدایت می کنم
می دانم اینجا نیستی،اما صدایت می کنم
با غربت شبهای خود،من آشنایت می کنم
می دانم اینجا نیستی،اما میان دفترم
ازاسمهای دیگران،امشب جدایت می کنم
می دانم اینجانیستی،امابه روی میز عشق
دعوت تورابا خنده ای،برصرف چایت می کنم
می دانم اینجا نیستی،اما کنار سفره ام
مهمانی عشقی به پا،امشب برایت می کنم
می دانم اینجانیستی،امامیان کوچه ها
مشق قدم هر شب زدن،با ردپایت می کنم
می دانم اینجانیستی،امامن ازپروانگی
پرواز را در آسمان، با چشمهایت می کنم...
با غربت شبهای خود،من آشنایت می کنم
می دانم اینجا نیستی،اما میان دفترم
ازاسمهای دیگران،امشب جدایت می کنم
می دانم اینجانیستی،امابه روی میز عشق
دعوت تورابا خنده ای،برصرف چایت می کنم
می دانم اینجا نیستی،اما کنار سفره ام
مهمانی عشقی به پا،امشب برایت می کنم
می دانم اینجانیستی،امامیان کوچه ها
مشق قدم هر شب زدن،با ردپایت می کنم
می دانم اینجانیستی،امامن ازپروانگی
پرواز را در آسمان، با چشمهایت می کنم...
- ۱.۴k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط