ترسناکترین داستان های چندخطی

ترسناکترین داستان های چندخطی


آخرین چیزی که دیدم، ساعت رومیزیم بود که 12:07 دقیقه رو نشون می داد و این زمانی بود که یه زن ناخون های بلند و پوسیده اش رو تو سینم فرو کرد و با دست دیگش جلوی دهنم رو گرفته بود که صدام در نیاد. یهو از خواب پریدم و روی تخت نشستم و خیالم راحت شد که خواب می دیدم، که چشمم به ساعت رومیزیم افتاد... 12:06.... در کمد دیواریم با یه صدای آروم باز شد...
دیدگاه ها (۴)

ترسناکترین داستان های چندخطی من همیشه فکر می کردم گربه من یه...

ترسناکترین داستان های چندخطی-هیچ چیز مثل خنده یه نوزاد زیبا ...

ترسناکترین داستان های چندخطیزنم دیشب منو از خواب بیدار کرد ک...

ترسناکترین داستان های چندخطی با صدای چند ضربه به شیشه از خوا...

دختر کوچولو p11پام خورد به مبل و افتادم روی مبل…..جیغغغغغغغغ...

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ 𝑩𝗈𝗋𝗇 𝖿𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖾𝖺.‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط