سناریو بی تی اس وقتی عید نوروز میاریشون ایران

سناریو بی تی اس وقتی عید نوروز میاریشون ایران




نامجون . فارسی یاد گرفته داره با مهمونا حال احوال میکنه .... بعدم نشست کنار مامانت نماد سین های سفره هفت سین رو ازش پرسید
ا/ت .‌من بهت افتخار میکنم نامیی
نامجون. بایدم افتخار کنی عزیزم ( لبخند



جین . یا خدا یه لشکر خانواده داره ( زیر لب
ا/ت . چیزی گفتی؟
جین . نه ... گفتم چه خانواده خوبی دارمم( لبخند ضایع



شوگا. بسه اینا چقدر حرف میزنن آقا دو دقیقه به احترام هم دیگه ساکت
ا/ت . برن محو شم
شوگا. محو شو منم محو کن

جیهوپ . ا/ت با کفش های دم در میشه کفش فروشی زد
ا/ت . چطور مگه؟
جیهوپ. اخه خیلی زیادننن



جیمین . ا/ت عموی عمه مامان بزرگت چرا اینجاست ؟ ( شوکه
ا/ت . والا خودمم نمیدونم
جیمین . ا/تتتت....فکر کنم حضرت نوح رو پیدا کردم... ارههه....خودشهه



تهیونگ . حالم بهم خورد چقدر اینا ماچ میکنن...
ا/ت . دیگه رسمه تهیونگ خان
تهیونگ . چه رسم چندشی




جونگ کوک. یعنی تو این چند وقت فقط نرفتیم کشور های همسایه عید رو تبریک بگیم ...
ا/ت . همینی که هست
جونگ کوک. هعیی
دیدگاه ها (۱۷)

I loved be angel PART 7ادمین. بعد از شام ا/ت و یورا و سونگب...

I loved be angel PART 8ا/ت .رفتیم تو حیاط و رو یکی از نیمکت ...

I loved be angel PART 6ویو شب ا/ت . امروز کارم زود تموم شد و...

I loved be angel PART 5مرد. وقتی دید دیگه نفسی برای ا/ت نمون...

بچها جون کمکککک

وقتی خبر حامله شدنت رو بهش میدی پارت ۳ (آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط