#گروگان_قلبم

#گروگان_قلبم
#part_22
+تو نمیخواد نگران امگا ها باشی تو دیر نکنی بسه
♡یا !!!!!
+پاشو برو سر جات الان معلم میاد
(امتحان که دادیم از مدرسه زدیم بیرون و برای بقیه کلاس ها نموندیم و رفتیم یکم خوش بگذرونیم رفتیم اول کلوپ بعد رفتیم یه غذا ای  خوردیم که تایم مدرسه تموم شد و زنگ زدم تهیونگ تا بهش بگم که با جیهوپ میرم بیرون )
-الو ؟
+سلام تهیونگ شی
-بله جونگکوکم ؟
+الفای مهربونمم (👈👉)
(تک خنده ای به لحن لوس امگا زد و جوابش داد )
-چی میخوای دوباره که این جوری حرف میزنی ؟
+قربونت برم که خودت زود تر میری سر اصل مطلب ،میخوام با جیهوپ برم بیرون میزاری ؟
-مگه فردا امتحان نداری باز ؟
+خب میام خونه میخونم اونا حالا !برم ؟
-باشه برو ولی قبل 8خونه باش !
+باشه خدافظ

(تلفن زود تر قطع کرد و سمت جیهوپ برگشت )
+بریم ،حله
(چند ساعتی بود که با جیهوپ توی کوچه ها ول میگشتن که چند تا ادم هیکلی جلوشون گرفتن و باهم در گیر شدن که گشت پلیس از راه میرسه و میبرتشون اداره اگاهی و ازشون میخواد که زنگ بزنن به بزرگترشون تا بیاد دنبالشون )

(کوک:مطمئنم بعد این ماجرا دیگه تهیونگ نمیزاره بیام بیرون و دوباره میخواد قهر کنه باهام ،جیهوپ هم زنگ زده بود. برادرش اومده بود ولی افسر این بخش نذاشت با جیهوپ برگردم و از برادر جیهوپ نامجون خواستم به تهیونگ بگه بیاد دنبالم خودم ازش میترسیدم زنگ بزنم بهش )

€الو اقای کیم ؟
-بله، شما ؟
€من برادر جیهوپم دوست جونگکوک .
-اها بله بفرمائید ؟
€راستیتش بچه ها باهم دعوا کردن و پلیس گرفتتشون اگه میتونید بیاید دنبال جونگکوک .
-بله ممنون الان میام .

(گوشیش قطع کرد و رفت سمت اداره پلیسی که نامجون بهش گفته بود ،رسید و سریع رفت داخل که دید جونگکوک با سر و صورت خونی روی یکی از صندلی ها نشسته ،جونگکوک با دیدن تهیونگ سریع پاشد و کمی طرف نامجون رفت تا فعلا تهیونگ کاریش نداشته باشه ،تهیونگ جلو اومد و با نامجون دست داد )
-سلام  ،من تهیونگم جفت جونگکوک
€اها پس شمایید ،خوشحالم که میبینمتون .
-همین طور ،من برم امضا کنم تا جونگکوک  ببرم ممنون که خبرم کردید .
(تعظیم کوچیکی کرد و رفت سمت افسر های پلیس ،کار ها را انجام دادن و با تهیونگ زدن بیرون ،سوار ماشین شدن و تا خونه هیچ کدوم حرفی نزدن تا وقتی رسیدن عمارت ،تهیونگ رفت اتاق کارش و مشغول کار های خودش شد امگا هم دیگه دلش طاقت نیاورد و رفت پیشش و باضربه ای که به در زد وارد اتاق شد )
(تهیونگ داشت کاری که این چند روز درگیرش بود انجام میداد و عینکی هم روی صورتش بود که الفا را از همیشه جذاب تر میکرد ؛سرش بالا نیاورد تا ببینه کیه با حس کردن رایحه ی بهار نارنج میدونست امگاشه پس محلی بهش نذاشت امگا هم خودش پیش قدم شد و رفت پشت صندلی تهیونگ و از پشت گردنش بغل کرد )

+دوباره با امگات قهر کردی ؟
(جوابی نگرفت مثل همیشه که الفا هر وقت قهر میکرد جواب امگاش نمیدار )
+ته ته جونم نمیخواد بازم این امگارا ببخشه ؟ به جون خودم نمیخواستم باهاشون دعوا بگیرم تقصیر خودشون شد.
(بازم حرفی نزد که امگا خودش ادامه داد )
+تهیونگ قهر نکن دیگه قول میدم دفعه اخرم باشه !
 
(جوابی ازش نگرفت و ناامید از تهیونگ فاصله گرفت )
+باشه اقای کیم آشتی نکن ،نوبت ما هم میرسه

(با تهدید امگا نگاهی بهش انداخت و دوباره مشغول کارش شد و با صدای پایین جوابی به امگا داد )

-الان داری تهدیدم میکنی فسقلی ؟!
+بزار نوبت منم بشه اونوقط بهت میگم فسقلی کیه .
-چی ؟
+دوباره یکی را زدنی حالا از یکی خوردنی دیگه منم اون موقع نشونت میدم !
-دست پیش میگیری که پس نیوفتی .
+حالا.. .
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت ۲۲

#گروگان_قلبم #part_23(سرش توی گردن امگا فرو کرد و شروع کرد ب...

#پسرکوچولوی‌کیم‌تهیونگ۲پارت ۱۱ج‌س: جناب کیم حالتون + بله آقا...

#پسرکوچولوی‌کیم‌تهیونگ۲پارت ۱۰ حاضر شدم و رفتیم سوار ماشین ش...

#گروگان_قلبم #part_19-چی.... نه (نذاشت حرف تهیونگ تموم شه وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط