رمان گیلاسات مال منه:)
رمان گیلاسات مال منه:)
پارت ۲
و فقط به دستبند خیره شدم.اون...اون دستبند مادرم بود باورم نمیشد.
مهشید:دیانا عزیزم میام پس میگیریم قربونت برم عشقم نفسم عزیزکم ملوسکم پیش مرگت بشم دردو بلات توسر....
دیانا: خفه شو مَهشید
پربهت این کلمه را زمزمه کردم
........
دیانا: اون دستبند یارگاری بوددددد(باگریه و هق هق)
مهشید:،دیانا جان من خفه شو ۲روز از اون ماجرای کوفتی میگذره و تو هنوز داری زر زر میکنی
دماغمو بالا میکشم ومیگم
- عنتر بی احساس..
همون موقع زنگ در میخوره و مهشید عن...نه چیز گل گیره باز کنه و من هنوزم ذهنم درگیر اون دستبند پسره ی اشغال لجن کثافت ک..ری سگ گرگ گوه.....
مهشید:دیانا برای توعه
همینطوری که داشتم اون سرهنگ رو مورد عنایت قرار میدادم پربهت برگشتم سمتش
دیانا:برای من
مهشید:،ارع
دیانا:مهشید جنی که نشدی؟!
مهشید:یعنی انقدر احتمال نمیدی که بسته برای تو باشع؟!!
دیانا:،اخه کدوم بخت برگشته ی خدلزده ای برای من بسته میفرسته؟؟!!
تموم شدن جمله ی من همانا شلیک خنده ی این اشغال هم همانا
پارت ۲
و فقط به دستبند خیره شدم.اون...اون دستبند مادرم بود باورم نمیشد.
مهشید:دیانا عزیزم میام پس میگیریم قربونت برم عشقم نفسم عزیزکم ملوسکم پیش مرگت بشم دردو بلات توسر....
دیانا: خفه شو مَهشید
پربهت این کلمه را زمزمه کردم
........
دیانا: اون دستبند یارگاری بوددددد(باگریه و هق هق)
مهشید:،دیانا جان من خفه شو ۲روز از اون ماجرای کوفتی میگذره و تو هنوز داری زر زر میکنی
دماغمو بالا میکشم ومیگم
- عنتر بی احساس..
همون موقع زنگ در میخوره و مهشید عن...نه چیز گل گیره باز کنه و من هنوزم ذهنم درگیر اون دستبند پسره ی اشغال لجن کثافت ک..ری سگ گرگ گوه.....
مهشید:دیانا برای توعه
همینطوری که داشتم اون سرهنگ رو مورد عنایت قرار میدادم پربهت برگشتم سمتش
دیانا:برای من
مهشید:،ارع
دیانا:مهشید جنی که نشدی؟!
مهشید:یعنی انقدر احتمال نمیدی که بسته برای تو باشع؟!!
دیانا:،اخه کدوم بخت برگشته ی خدلزده ای برای من بسته میفرسته؟؟!!
تموم شدن جمله ی من همانا شلیک خنده ی این اشغال هم همانا
- ۵۰۱
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط