عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت پایانی
مینوشی حلقه دست جیمین را باز کرد و سمت او چرخید بلافاصله دست ها آیش را در دست های جیمین گذاشت و با لبخند آرامی گفت ؛ جیمین من خوبم .. نگران نباش گذشته ها گذشت دیگه بهش فکر نکن
جیمین محکم تر دست های همسرش را گرفت سپس با نگرانی گفت: اگه چیزی میشد چی ؟
مینوشی غمگین نگاهش کرد سپس ادامه حرفش را با لحن آرامی گفت : یادت میاد وقتی تصادف کردی .. ؟ اپن موقع حالم چطور بود .. احساس میکردم رفتم هزاران سالن پیش .. انکار زمان وایستاده بود و با من لج کرده بود جلو نمیرفت -غمگین خندید - امشب وقتی اسلحه رو سرم بود یاد اون شبا افتادم که چقد سخت بود .. بدون تو بدون عشقم .. اصلا نمیخواسم چیزیم بشه چون تحمل حس کردن اینکه تو برام غصه بخوری هم سخته
جیمین ای که تمام این مدت با عشق به همسرش زد زده بود حالا نفس عمیقی کشید سپس خم شد و محکم پیشانی او را بوسید دستش را روی گونه او گذاشت و لمسش کرد ؛ منم خیلی ترسیدم با وجود اینکه فقد تب میکردی بازم خیلی نگران میشدم .. میگن دوری از معشوق مثل دوری گوشت از استخون میمونه بلاخره وقتی استخوان گوشت رو از دست میده دوباره همون گوشت رو روی خودش متولد میکنه ..
میونشی نفس عمیقی کشید سپس دست هایش را دور کمر شوهرش حلقه کرد و سرش را تکیه داد به سینه او متقابل حلقه دست هایش را دور زنش بست و به خودش نزدیک تر کرد تا بلکه آن عطر شیرینی رایحه او را بگیرد سرشار از عشق و علاقه زیاد به هم دیگری به ماه نیم آمده است که نیمی از او را ابر ها گرفته بود زل زدن
نه آمدنی نه صبر کردینی در نهایت خدا قسمت های قشنگی از زندگی برای همه ما میزارد ولی آن قسمت ها تقاص بدی ازتون میگیره در آخر هیچ فرد خوشبخت ای را نخواهیم دید و طعم اش را هم نمیچشد چون این قانون زندگیه
پایان
پارت پایانی
مینوشی حلقه دست جیمین را باز کرد و سمت او چرخید بلافاصله دست ها آیش را در دست های جیمین گذاشت و با لبخند آرامی گفت ؛ جیمین من خوبم .. نگران نباش گذشته ها گذشت دیگه بهش فکر نکن
جیمین محکم تر دست های همسرش را گرفت سپس با نگرانی گفت: اگه چیزی میشد چی ؟
مینوشی غمگین نگاهش کرد سپس ادامه حرفش را با لحن آرامی گفت : یادت میاد وقتی تصادف کردی .. ؟ اپن موقع حالم چطور بود .. احساس میکردم رفتم هزاران سالن پیش .. انکار زمان وایستاده بود و با من لج کرده بود جلو نمیرفت -غمگین خندید - امشب وقتی اسلحه رو سرم بود یاد اون شبا افتادم که چقد سخت بود .. بدون تو بدون عشقم .. اصلا نمیخواسم چیزیم بشه چون تحمل حس کردن اینکه تو برام غصه بخوری هم سخته
جیمین ای که تمام این مدت با عشق به همسرش زد زده بود حالا نفس عمیقی کشید سپس خم شد و محکم پیشانی او را بوسید دستش را روی گونه او گذاشت و لمسش کرد ؛ منم خیلی ترسیدم با وجود اینکه فقد تب میکردی بازم خیلی نگران میشدم .. میگن دوری از معشوق مثل دوری گوشت از استخون میمونه بلاخره وقتی استخوان گوشت رو از دست میده دوباره همون گوشت رو روی خودش متولد میکنه ..
میونشی نفس عمیقی کشید سپس دست هایش را دور کمر شوهرش حلقه کرد و سرش را تکیه داد به سینه او متقابل حلقه دست هایش را دور زنش بست و به خودش نزدیک تر کرد تا بلکه آن عطر شیرینی رایحه او را بگیرد سرشار از عشق و علاقه زیاد به هم دیگری به ماه نیم آمده است که نیمی از او را ابر ها گرفته بود زل زدن
نه آمدنی نه صبر کردینی در نهایت خدا قسمت های قشنگی از زندگی برای همه ما میزارد ولی آن قسمت ها تقاص بدی ازتون میگیره در آخر هیچ فرد خوشبخت ای را نخواهیم دید و طعم اش را هم نمیچشد چون این قانون زندگیه
پایان
- ۲.۹k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط