از لیلی گریزانم و از شیرین هراسانم

از لیلی گریزانم و از شیرین هراسانم
من از افسانه و رویا و مهرانگیز می ترسم

و از نسرین ، سمانه ، آسیه ، سیمین ، سحر ، سیما
و از چشمان سارا ( خواهر پرویز! ) می ترسم

نمی دانم چه ترسی دارم از افسون دلبرها
که از یک شال و مانتو روی رخت آویز می ترسم

بگویم یا نگویم راز بعدی را ( نخندی ها ! )
از این آدامسهای کوچکِ لاویز می ترسم

چنان ترسیده ام از معنی ِ پرواز ِ کرکسها
مگس آهسته در گوشم بگوید « ویز » می ترسم

شگفتا آنقدر تشویش دارم از دل و بی بی
که توی سبزی ِ خوردن هم از گشنیز می ترسم

« اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا »
دگر از هرکه باشد بچه ی تبریز می ترسم !

« شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین »
ندارد وحشتی اما از آنجا نیز می ترسم
دیدگاه ها (۱)

از لیلی گریزانم و از شیرین هراسانممن از افسانه و رویا و مهرا...

سخن بزرگان 😂#بامداد_خمار #نوید_پورفرج #ترلان_پروانه #دانیال_...

@morteza_dalvand#طنز#خنده#خنده_دار#خنددار#خنده_بازار#شوخی#شا...

🫣 یه بدبختی، یکی از صحبتای این بنده خدا رو تدوین زده بود، سر...

😂😂😂😂😂😂😂#انرژی_مثبت #کلیپ_طنز #کلیپ_باحال #سوژه_شادی #کلیپ_رق...

اووووخوووداااا😁

پارتی یوزارسیف😂عمر ابن سعد،عالیه🤣🤭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط