شمعارو روشن کردم..
شمعارو روشن کردم..
با لبخند چشمامو بستمو لپامو باد کردم که..
ازبین صدای آهنگ و تولد مبارکا
یکی از دوستام باصدای سرخوشی دادزد:
_وایسا..اول باید آرزو کنی...
پرتاب شدم توی رویاهام ..
گرمای دستی رو رو شونه هام حس کردم و
دنیارو یادم رفت . مهمونا را یادم رفت. ..
انقدر غرق رویاهام شدم که نفهمیدم کی
آرزو هام قطره قطره از چشمام چکید..
نفهمیدم کی شمعام بدون فوت شدن آب شدو..خاموش
هنوز رویای کنار هم بودنمون مستم میکرد..
صدای مردونه ای که تولدمو تبریک میگفت .
.همین لحظه
کنار گوشم گفت:
_یادت نره منو آرزو کنی..
خبر نداره که پنج ساله موقع فوت کردن شمعها تنها آرزوم داشتن خودشه...
با لبخند چشمامو بستمو لپامو باد کردم که..
ازبین صدای آهنگ و تولد مبارکا
یکی از دوستام باصدای سرخوشی دادزد:
_وایسا..اول باید آرزو کنی...
پرتاب شدم توی رویاهام ..
گرمای دستی رو رو شونه هام حس کردم و
دنیارو یادم رفت . مهمونا را یادم رفت. ..
انقدر غرق رویاهام شدم که نفهمیدم کی
آرزو هام قطره قطره از چشمام چکید..
نفهمیدم کی شمعام بدون فوت شدن آب شدو..خاموش
هنوز رویای کنار هم بودنمون مستم میکرد..
صدای مردونه ای که تولدمو تبریک میگفت .
.همین لحظه
کنار گوشم گفت:
_یادت نره منو آرزو کنی..
خبر نداره که پنج ساله موقع فوت کردن شمعها تنها آرزوم داشتن خودشه...
- ۱.۴k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط