عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

#حافظ
دیدگاه ها (۹)

بیش از اندازه دوست داشتن بیماری است...نباید بیش از اندازه دو...

باز هم بدون خودم به خانه آمدم!باز هم نیستم!خسته شدم از بسپشت...

در ماه رمضان چند جوان ، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط