نقش آغوشت ڪشیدم

نقش آغوشت ڪشیدم
اتفاق افتاد عشق

بوسه های داغ چیدم
اتفاق افتاد عشق

هر چه از زلفِ پریشانت
پریشان تر شدم

چون به چشم تو رسیدم
اتفاق افتاد عشق
دیدگاه ها (۱۰)

☕ ☕ ☕

☕ ☕ ☕

دوشنبه یعنی دو تا شنبهدو تا تنها...اصلا دو شنبه یعنی من و تو...

جزیره‌ای ا‌ست عشق تو،که خیال را به آن دسترس نیست،خوابی ا‌ست ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

ڪارے ڪہ چشم‌هاے توبا شعر ڪردیڪ اتفاق سادہ نبود ...توآرام پای...

جهنم آغوش تو، گناه بوسه‌های تو...بهشتی‌ست که در برابرش زانو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط