وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه....

وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه....

نگاهم و به صورتش دادم . حتی تو خواب هم تخس بود با شدت از جام بلند شدم . باید یه کاری میکردم.
از پله ها پایین رفتم؛ سوئیچم رو از رو میز چنگ زدم . از عمارت خارج شدم سمت مغازه یکی از دوستام روندم .
_ سلام کای!
سمتم برگشت چشمای آبیش برق خاموشی زد .
_به به جعون جانگ کوک .
همو بغل کردیم .
_چه عجب سر به ما زدی
سوئیچ رو رو میز انداختم ، رو صندلی لم دادم .
_یه چیز خوب بده کای. سالگرد ازدواجمون رو فراموش کردم .
چشماش گرد شد ؛ با شدت !!
_شتتت! ریدی که.
چشم غره ای بهش رفتم .
_یه چیز خوب بزار برام
سری تکون داد سمت قفسه هاش رفت .
یه پک تیشرت و شلوار گذاشت سمت لباسای مجلسی رفت و از اونا هم برداشت .
_لوازم آرایش هم بزارم؟!
سرم و به مبل تکیه دادم .
_اهوم .
همه چی رو آماده کرد. و رو میز گذاشت
_ کوک .
نگاهم و بالا آوردم .
_آماده باشم؟!
سرم و تکون دادم و متعجب گفتم
_وات؟! چی میگی تو؟!
لبخند شیطونی زد
_آماده باشم برا عمو شدنم .
چشمام گرد شد . قهقهه ای زد دستم و محکم به شونه اش زدم که نیشش جمع شد آخی گفت .
_کارت و بگیر بکش کای حوصله ندارم
کارتم و گرفت و تو جیبم گذاشت
_قابل نداره . برو خونه تا زنت نکشتت
خنده ای کردم و کارتم و کشیدم و از مغازه اش خارج شدم و سمت خونه روندم . خوب بود .
در خونه باز کردم و از پله بالا رفتم میرا رو تخت نشسته بود و گنگ به اطراف نگاه می‌کرد سمتش رفتم و محکم بغلش کردم نگاه متعجبی بهم انداخت.
_دوست دارم . و اینکه ببخشید یادم رفت
لبخند مهربونی زد
_قهرم با بغل رفع میشه .
محکم بغلش کردم و بوسه ای به پیشونیش زدم
_هدیه ات تو ماشینه .
چشماش برقی زد
_دوست دارم جونگکوکااا
لبخندی زدم و بوسه ی کوتاهی به لبش زدم .
_منم ماهزادم:)
دیدگاه ها (۱)

قفلی☆☆

وقتی سالگرد ازدواجتون رو فراموش میکنه...بغض کردم با لکنت گفت...

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط