سلطنت بی رحم

سلطنت بی رحم
پارت ۳۶

که یهو آنائل سریع از شاهزاده دور شد و از تخت پایین
آنائل : بروید زود آماده شو تا برویم صبحانه بخوریم
شاهزاده از رویه تخت پایین شد و به سمته اتاق لباس هایش رفت
بعد از عوض کرده لباس اش به سمته آنائل رفت
جونکوک : نمی‌خواهید آماده بشوید
آنائل : تو برو پایین منم زود آماده میشوم و می آیم
جونکوک : باشه اما زود بیاید
آنائل : باشه باشه
شاهزاده از اتاق رفت بیرون آنائل تو اتاق منتظر دانیلا بود
اما هیچ خبری از دانیلا نبود خیلی منتظر اش موند اما دیگه تاقطش تاق شده بود
آنائل : اوففف دانیلا مگر بهت نگفتم تا زود بیا و کمکم کن تا بشوم الان مجبور هستم تا من بیایم پیشت
آنائل به سمته در اتاق رفت و خیلی آروم بازش کرد نگاهی به بیرون انداخت هیچکس نبود پس خیلی آروم از اتاق رفت بیرون با همان لباس خواب دراز اش اگر کسی همسر شاهزاده را اینجوری میدید چی
اسلاید ۲ لباس خواب
قدمی به سمته اتاق دانیلا برداشت
آنائل
« داشتم به اتاق دانیلا میرفتم همش دور و برو نگاه میکردم تا کسی نیاد که یهو خوردم به یه کسی با ترس به همان کس خیره شدم »
آنائل : ش شا شاهزاده آدریانو
آدریانو زود نگاهش رو از آنائل برداشت و سریع گفت
آدریانو : شاه دوخت اگه کسی اینجوری شما را ببیند خیلی بد میگوید بهتره این سریع برید اتاق تان
فلاویا
« داشتم به اتاق دانیلا میرفتم با چیزی که دیدم شوکه شدم
آنائل با لباس خوابی که پوشیده بود جلوی آدریانو وایستاده بود این خیلی خوبه دختره احمق خودت خودت را در هچل انداختی سریع از آنجا رفتم »
آنائل : شاهزاده آدریانو من فقط داشتم میرفتم اتاق دانیلا
فقط همین
آدریانو : باشه شما زود بروید نباید کسی شما را اینجوری ببیند
آنائل : باشه خیلی معذرت میخواهم
آنائل سریع رفت سمته اتاق دانیلا
آدریانو همانجا ایستاده بود با خودش اش با خنده زمزمه کرد
آدریانو
« خیلی زیبا هستی اون جونکوک لیاقته تو رو نداره تو باید ماله من می‌شدی »
بعد از این حرف اش با خنده از آنجا رفت ....
دیدگاه ها (۷)

سلطنت بی رحم پارت ۳۷آنائل سریع وارده اتاق دانیلا شد و درو بس...

سلطنت بی رحم پارت ۳۸ملکه : دانیلا تو اینجا چیکار میکنی شاهزا...

سلطنت بی رحم پارت ۳۵شب شده بود آنائل با کمک بریانا اون لباس ...

سلطنت بی رحم پارت ۳۴آنائل دره اتاق دانیلا را زد و اجازه ورود...

پلیس در آستانه مافیا پارت 11ویو سنا کار هارو انجام دادم رفتم...

پلیس در آستانه مافیا پارت 13ویو سنا آمد داخل و در هم پشت سرش...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟8(اسپانیا=ساعت 9:48 AM) *از پله ها پایین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط