تو آمدی به سوالم جواب هدیه کنی

تو آمدی به سوالم جواب هدیه کنی
به قلب بی‌طپشم ، التهاب هدیه کنی
مرا به بزم غزلهای خود بخوانی و بعد
به‌جان تشنه‌ی شعرم، شراب هدیه کنی
اگر که عشق، غمی بی‌نهایتست، مرا
چه بیم اگر که غمی بی‌حساب هدیه کنی
حلاوتی که تو داری برای من، انگار
به خاک تشنه و تفتیده، آب هدیه کنی!
مرا به بر بنشان تا تو را نیازارم
که بهتر است به دیوانه، خواب هدیه کنی
به‌جای عطر و گل، ای کاش در تولد من
به‌من که اهل سکوتم، کتاب هدیه کنی...
دیدگاه ها (۱۱)

آه! نگذار دل از غربت ایّام بگیردنی بزن دختر چوپان دلم آرام ب...

لیلی شعرم ... بیا اینجا هوا دم کرده استهجر چشمانت مرا لبریز ...

حالم خراب بود و کسی باورش نشدشادی نقاب بود و کسی باورش نشدگف...

تا تو بودی غصه را مهلت به ویرانی نبوددر شب تارم حضور اشک پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط