دلنوشته های یک مادر :

دلنوشته های یک مادر :

فرزندم ...
روزی از روزها مرا پیر و فرتوت خواهی دید ...
و کارهایم را غیر منطقی !!
در آن وقت لطفا به من کمی وقت بده و صبر کن
تا مرا بفهمی ...

هنگامی که دستم میلرزد و غذایم بر روی لباسم میریزد،
هنگامی که از پوشیدن لباسم ناتوانم ،
صبر کن
و سالهایی را به یاد آور که کارهایی که امروز نمیتوانم انجام دهم،
به تو یاد میدادم ....

اگر دیگر جوان و زیبا نیستم ؛
مرا ملامت نکن و کودکی ات را به یاد آور
که تلاش میکردم تو را زیبا و خوشبو کنم ...

اگر دیگر نسل شما را نمیفهمم به من نخند !
ولی تو گوش و چشم من برای آنچه نمیفهمم باش ...

من بودم که ادب را به تو آموختم
من بودم که به تو آموختم چگونه با زندگی روبرو شوی
پس چگونه امروز به من میگویی چه کنم و چه نکنم ؟؟؟!!!

از کند شدن ذهنم و آرام صحبت کردنم و فکر کردنم هنگام صحبت با تو، خسته نشو
چون خوشبختی من اکنون این است که با تو باشم

تو اکنون تمام زندگی من هستی ...

من همچنان میدانم که چه میخواهم
فقط برای انجام کارهایم به من کمک کن.
هنگامی که پاهایم مرا برای رسیدن به مقصد یاری نمیکند،
با من مهربان باش ......
دیدگاه ها (۱)

به دلیل رویت نشدن پول در جیب اقایان روز زن یوم الشک اعلام شد

مادر جان این روزها دلم چه سخت بهانه ات را می کندبهانه بوی پی...

مادر....

" تقدیم به همه مادران دنیا "در عالم کودکی به مادرم قول دادم ...

ازدواج اجباری] (پارت ۱)آسما: مامان من رفتم (مامان اسما باای...

موضوع: برادر ناتنی منپارت ۲با بابا قدم زدیم و بعد از چندین س...

سیمین بهبهانی بهشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط