پارت ۴۰ ☆
پارت ۴۰ ☆
رها :راستی بیتا یادم رفت بپرسم صورتت چی شده !؟ از مامانت چه خبر ؟
-خوب شد دیدی اگرنه فکر میکردم کوری ! از هول مامانم از پله ها خوردم زمین
مامانم حالش خوبه باهاش حرف زدم
رها :عه به سلامتی یکم مواظب باش لطفا هرکی ندونه فک میکنه کنک کاری کردی !
-چشم
ظرف میوه رو روی میز گذاشتم و نشستم کنار پرهام
پرهام :بیتا
-بله ؟
پرهام :بزار زخمتو ببینم
سرمو چرخوندم سمتش پانسمانمو برداشت
همینطوری که داشت به صورتم نگاه میکرد زل زده بودم بهش .......
واقعا نمیدونم چرا اینقدر از نگاه کردن بهش خوشم میاد ......چند لحظه بعد اونم زل زده بود به چشمای من و دوباره محو جاذبه ی اون دوتا تیله ی مشکی جذابش شدم .
برگرفته از رمان گره #ماکانی
رها :راستی بیتا یادم رفت بپرسم صورتت چی شده !؟ از مامانت چه خبر ؟
-خوب شد دیدی اگرنه فکر میکردم کوری ! از هول مامانم از پله ها خوردم زمین
مامانم حالش خوبه باهاش حرف زدم
رها :عه به سلامتی یکم مواظب باش لطفا هرکی ندونه فک میکنه کنک کاری کردی !
-چشم
ظرف میوه رو روی میز گذاشتم و نشستم کنار پرهام
پرهام :بیتا
-بله ؟
پرهام :بزار زخمتو ببینم
سرمو چرخوندم سمتش پانسمانمو برداشت
همینطوری که داشت به صورتم نگاه میکرد زل زده بودم بهش .......
واقعا نمیدونم چرا اینقدر از نگاه کردن بهش خوشم میاد ......چند لحظه بعد اونم زل زده بود به چشمای من و دوباره محو جاذبه ی اون دوتا تیله ی مشکی جذابش شدم .
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۵.۳k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط