شاید بشود بدون تو زندگی کردشاید بشود خود را به آن راه زد

شاید بشود بدون تو زندگی کرد.شاید بشود خود را به آن راه زد که مثلا مهم نیستی.
مثلا شبانه روز در خاطرم نمی آیی.مثلا دیدن طرح لبخند هیچکسی مرا یاد تو نمی اندازد.یا عبور از هر پیاده رویی که شکل قدم هایت را دارد،مرا از درون فرو نمی ریزد.شاید بشود بی تو به روزهایی که می آیند و می روند روی خوش نشان داد.
اما راستش را بخواهی دیگر نمی شود راجع به آینده خیالبافی کرد.نمی شود رویا ساخت.نمی شود به کسی عشق ورزید.نمی شود به کسی اعتماد کرد.نمی شود از تهِ دل خندید.
نمی شود کسی را در آغوش گرفت.نمی شود منتظر کسی ماند.
می فهمی؟نمی شود!
دیدگاه ها (۲)

اينكه بابا سيگاری نباشه ولی دُختَر باشه خيلی حرفه!

من حرفها دارم ...ولی کلماتی برای گفتن نیست

من دیگه امید ندارم؛به برگشتنت،به راهی که عطر تنتو ببینه به خ...

•ولی هر جور حساب میکنم ‏قرار نبود تو این سن انقد بی ذوق و بی...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : اخی بمیرم براش دی...

𝗽𝗮𝗿𝘁 ³𝐧𝐚𝐦𝐞 𝐧𝐨𝐯𝐞𝐥: قلب های یخ زدلبخند تهیونگ بازهم گشادتر شد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط