فکر کردم .

فکر کردم .
عمیق !
عمیق تر و بعد فریادی زد در سرم و همه چیز پودر شد .
اینجا اشک آمد .
بله ، اینجا اشک آمد و چشم ها ، آلوده به اشک به هیچ خیره شد .
دیدگاه ها (۲)

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

از توی اتاقم ، اگر گردنم رو‌کج کنم ، آنقدر که درد بگیرد ، بع...

شب !پشت تاریکی صدای گریه اش می‌آمد .با خود زمزمه کرد دیگر بس...

📖 The Rainy Attic — Diary Entries 📖I am tired even if I am d...

بچہ ھا من اینجا فکر کردم رومی دارہ میفتہ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط