سناریو نوری در تاریکی
سناریو نوری در تاریکی
پارت ۶
ایزاوا و باکوگو رفتن دم اتاق ایزوکو رفتن و در زدن.
🥦: اومدم....
(ایزوکو در رو باز کرد و اونا رو دید)
🥦: امم....چیزی لازم دارین..؟
💤: تو از فردا با باکوگو هم اتاقی میشی.
🥦: اها باشه- صبر کن چی؟!
💥: من با این موضوع موافقت نکردم فقط گفتم کمکش میکنم!
💤: به من ربطی نداره- اوه چرا داره من دارم هم اتاقیتون میکنم.......به هر حال شنیدید که چی گفتم و ایزوکو.
🥦: باز چیه؟
💤: مشکلی نداری من تورو به سرپرستی قبول کنم؟
🥦:چی-
(ایزوکو یه لحظه مکث کرد بعد موافقت کرد) لیلیلیللیلیللی جشن بگیریممم🥳🥳
💤: خوبه.... به هر حال وسایلت رو آماده کن فردا هم اتاقی میشین.
هردو: باشه....
💥: اینقدر ادامو در نیار نفله.
🥦:کی گفته من اداتو دارم در میارم نفله؟
💥:اوی! اون کلمه منه بیتربیت!
(ایزوکو هم زبونشون در اورد)
(ایزوکو هم که خیلی رو اعصابش رفته بود باکوگو میخواست دعوا راه بندازه که)
💤: بیا بریم باکوگو الان وقت این کارا نیست.
💥: تچ.
(باکوگو هم راه افتاد و تا موقع که هنوز این دوتا میتونستن همو ببینن هی زبو درازی میکردن😂)
پایان
اینقدری باشه پارتا راضی هستین؟
پارت ۶
ایزاوا و باکوگو رفتن دم اتاق ایزوکو رفتن و در زدن.
🥦: اومدم....
(ایزوکو در رو باز کرد و اونا رو دید)
🥦: امم....چیزی لازم دارین..؟
💤: تو از فردا با باکوگو هم اتاقی میشی.
🥦: اها باشه- صبر کن چی؟!
💥: من با این موضوع موافقت نکردم فقط گفتم کمکش میکنم!
💤: به من ربطی نداره- اوه چرا داره من دارم هم اتاقیتون میکنم.......به هر حال شنیدید که چی گفتم و ایزوکو.
🥦: باز چیه؟
💤: مشکلی نداری من تورو به سرپرستی قبول کنم؟
🥦:چی-
(ایزوکو یه لحظه مکث کرد بعد موافقت کرد) لیلیلیللیلیللی جشن بگیریممم🥳🥳
💤: خوبه.... به هر حال وسایلت رو آماده کن فردا هم اتاقی میشین.
هردو: باشه....
💥: اینقدر ادامو در نیار نفله.
🥦:کی گفته من اداتو دارم در میارم نفله؟
💥:اوی! اون کلمه منه بیتربیت!
(ایزوکو هم زبونشون در اورد)
(ایزوکو هم که خیلی رو اعصابش رفته بود باکوگو میخواست دعوا راه بندازه که)
💤: بیا بریم باکوگو الان وقت این کارا نیست.
💥: تچ.
(باکوگو هم راه افتاد و تا موقع که هنوز این دوتا میتونستن همو ببینن هی زبو درازی میکردن😂)
پایان
اینقدری باشه پارتا راضی هستین؟
- ۱.۱k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط