آوِِخ ٬

آوِِخ ٬
هنوز زخمی ام و رنج می برم
دنیا هر آنچه داشت بلا ،
ریخت بر سرم
مردم چه می کنند که لبخند می زنند ؟
غم را نمی شود که به رویم نیاورم
قانون روزگار چگونه است کین چنین
درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم
تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی است
از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم
وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که بهترم ...
دیدگاه ها (۲)

تو کنارم باش... اصلا.. شعرهایم مال تو هرچه ازتاثیرچشمت می سر...

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم! درآسمانم برایت جایی نیست...هر...

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده انقدر دورم از تو که دنی...

به نسیمی همه راه به هم می ریزدکی دل سنگ تو را آه به هم می ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط