پارت ۱۱۹ ☆
پارت ۱۱۹ ☆
جاذبه ی چشمات ☆ از زبون پرهام ..........
رفتیم تو آشپزخونه
شایان :وسایل رو بگو در بیارم
من -خب پنیر و نون پیتزا و....................
شایان :خب بفرما فقط زیتون ندار یم
من -خب زیاد لازم نیست
رادین :مه چیکار کنم
من -تو و شاهین سیب زمینی پوست بکنید و سرخ کنید تا منو شایان اینارو آماده کنیم
شاهین :خب پس آماده باشید تا سیبزمینی ذغالی بخورید 😂 😂 😂
رادین :نمیخواد سرخ کنی سرخ کردنش با من
شاهین :باشه
شایان :باورتون میشه تا حالا دس به سیا سفید نزدم و آشپزی چرا فقط یبار با خواهرم بودم که زدم غذا رو سوزوندم منو از آشپز خونه انداخت بیرون
من -😂 😂 😂 عجب بنده خدا خواهرت
رادین :بنظرم تو دیگه آشپزی نکن
شاهین :اگه میخوای آشپزی کنی لاقل با گوشی حرف نزن
شایان :راست میگی گرم صحبت میشم یادم میره
شایان :پرهام تا حالا چند بار غذا سوزوندی سوال شد
من -من غذا تکی نسوزوندم با خواهر برادرم زیاد غذا سوزوندیم شاید به ۱۰ بار برسه
رادین:داداش سابقت خرابه پ
من با خنده :خراب تر از تو که نیست
شاهین :چطور مگه
من -هیچی فقط یبار رفتم خونش املت درست کرد جزغاله شد همین
با گفتن این همه باهم زدیم زیر خنده
شایان :واییی خدا از دس شما یروز بیشتر نیست همو شناختیم البت من قشنگ همه چیو تعریف میکنیم اخ دل درد گرفتم از خنده
من -زیاد نخند بشین اینارو خورد کن
بعد کلی بگو مگو و خنده و مسخره بازی وکل کل بالاخره نهار که چه عرض کنم عصرونمون آماده شد
من -بفرمائید عصرونه اسکول پزون
همه زدیم زیر خنده
نشستم شروع کردیم خوردن
بعد از خوردن ........
شایان آخ دست همگی درد نکنه ایول بابا تا حالا اینقدر خوش نگذرونده بودم و بخندم
رادین :راست میگه از بس خندیدم دیگه دهنم درد گرفت
شاهین :از این به بعد بیشتر درد میگیره با دیوونه بازیاتون
من -خب بسه بسه پاشید جم کنیم یکم استراحت کنیم نم چرا خستم شده
شایان :منم خوابم میاد
شاهین:خب پس بدویید منم برم مبل و دسته پلی رو آماده کنم
باشع ای گفتیم و جم و جور کردیم رفتیم دیدم که مبل رو قسمتش رو باز کرده تختش کرده همگی پریدیم وسط و دراز کشیدیم و شر کردیم مسابقه که خستمون شد و خوابیدیم ساعت ۸ بود که بیدار شدم بچه ها هنوز خواب بودن برا اینکه بیدارشون کنم باند رو روشن کردم و گوشیمو وصل کردم و صدا جیغ دانلود کردم و پیش گوششون پخش کردم که یهو هرسه پریدن و مث جن زده ها این ور اونور ذو نگاه میکردن
نتونستم جلو خودمو بگیرم زدم زیر خنده
شایان :پرهامممممممممممممممم میکشمت
رادین :دارم برات
شاهین :اگه دستم بهت برسه
که یهو ...........
چطوره ؟همه کامنت 😉
جاذبه ی چشمات ☆ از زبون پرهام ..........
رفتیم تو آشپزخونه
شایان :وسایل رو بگو در بیارم
من -خب پنیر و نون پیتزا و....................
شایان :خب بفرما فقط زیتون ندار یم
من -خب زیاد لازم نیست
رادین :مه چیکار کنم
من -تو و شاهین سیب زمینی پوست بکنید و سرخ کنید تا منو شایان اینارو آماده کنیم
شاهین :خب پس آماده باشید تا سیبزمینی ذغالی بخورید 😂 😂 😂
رادین :نمیخواد سرخ کنی سرخ کردنش با من
شاهین :باشه
شایان :باورتون میشه تا حالا دس به سیا سفید نزدم و آشپزی چرا فقط یبار با خواهرم بودم که زدم غذا رو سوزوندم منو از آشپز خونه انداخت بیرون
من -😂 😂 😂 عجب بنده خدا خواهرت
رادین :بنظرم تو دیگه آشپزی نکن
شاهین :اگه میخوای آشپزی کنی لاقل با گوشی حرف نزن
شایان :راست میگی گرم صحبت میشم یادم میره
شایان :پرهام تا حالا چند بار غذا سوزوندی سوال شد
من -من غذا تکی نسوزوندم با خواهر برادرم زیاد غذا سوزوندیم شاید به ۱۰ بار برسه
رادین:داداش سابقت خرابه پ
من با خنده :خراب تر از تو که نیست
شاهین :چطور مگه
من -هیچی فقط یبار رفتم خونش املت درست کرد جزغاله شد همین
با گفتن این همه باهم زدیم زیر خنده
شایان :واییی خدا از دس شما یروز بیشتر نیست همو شناختیم البت من قشنگ همه چیو تعریف میکنیم اخ دل درد گرفتم از خنده
من -زیاد نخند بشین اینارو خورد کن
بعد کلی بگو مگو و خنده و مسخره بازی وکل کل بالاخره نهار که چه عرض کنم عصرونمون آماده شد
من -بفرمائید عصرونه اسکول پزون
همه زدیم زیر خنده
نشستم شروع کردیم خوردن
بعد از خوردن ........
شایان آخ دست همگی درد نکنه ایول بابا تا حالا اینقدر خوش نگذرونده بودم و بخندم
رادین :راست میگه از بس خندیدم دیگه دهنم درد گرفت
شاهین :از این به بعد بیشتر درد میگیره با دیوونه بازیاتون
من -خب بسه بسه پاشید جم کنیم یکم استراحت کنیم نم چرا خستم شده
شایان :منم خوابم میاد
شاهین:خب پس بدویید منم برم مبل و دسته پلی رو آماده کنم
باشع ای گفتیم و جم و جور کردیم رفتیم دیدم که مبل رو قسمتش رو باز کرده تختش کرده همگی پریدیم وسط و دراز کشیدیم و شر کردیم مسابقه که خستمون شد و خوابیدیم ساعت ۸ بود که بیدار شدم بچه ها هنوز خواب بودن برا اینکه بیدارشون کنم باند رو روشن کردم و گوشیمو وصل کردم و صدا جیغ دانلود کردم و پیش گوششون پخش کردم که یهو هرسه پریدن و مث جن زده ها این ور اونور ذو نگاه میکردن
نتونستم جلو خودمو بگیرم زدم زیر خنده
شایان :پرهامممممممممممممممم میکشمت
رادین :دارم برات
شاهین :اگه دستم بهت برسه
که یهو ...........
چطوره ؟همه کامنت 😉
- ۵.۵k
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط