*راز دل*

*راز دل*


کیهان :
انقدر عصبی وناراحت بودم نمی تونستم چیزی بخورم بانو با مهربونی گفت : پیش میاد پسرم ماه وشم زود فراموش می کنه
- اشتباه بدی کردم نباید می‌زدمش از خودم تعجب می کنم که چطور تونستم این کارو بکنم دستم بشکنه
بانو : بجای این حرفا برین بیرون یکم حالتون عوض بشه یک ماه آرامش نداشتین اخرش انشالله که خیر میشه
بلندشدم
بانو: چیزی نخوردی که
- نمی تونم
رفتم بالا ودر اتاق ماه وش رو زدم جواب نداد آروم در رو باز کردم ورفتم داخل نشسته بود کنار پنجره وبیرون رو نگاه می کردرفتم کنارش نشستم برگشت نگام کرد لبش رو که دیدم سرمو انداختم پایین از خودم بدم میومد
ماه وش : مهم نیست نمی خواد خودتو ناراحت کنی پیش میاد
چشاش پراز دلخوری بود پر از ناراحتی سرد و بی احساس
دستشو گرفتم دستشو کشید
- عزیزم معذرت می خوام ...دستم بشکنه اصلا تو بیا دستمو بشکن ...اشتباه کردم
ماه وش : گفتم که مهم نیست
خم شدم گوشه ای لبشو جای زخمشو بوسیدم روشو برگردوند
- قهری
ماه وش : نه
- دارم دق می کنم
ماه وش : میشه انقدر بزرگش نکنی
- بزرگه .کارم غیر قابل بخششه
برگشت نگام کرد وگفت : منم حرفام بد بود
- ماه وش دست خودم نبود نمی دونم چرا انقدر رو تو وحرفات وکارات حساسم بدجور قاطی می کنم من کلا آدمی نیستم که عصبی بشم همیشه سعی کردم در برابر همه چیز آروم باشم ولی نمیشه نمی دونم چه احساسیه که نسبت به تو متفاوته
لبخند کمرنگی زد وگفت : از بدشانسیمه
خودم این احساس رو دوست داشتم مطمئن بودم انقدر دوسش دارم که حاضرم بخاطرش بمیرم تصور اینکه ازم دور باشه برام وحشدناکه بخاطر موضوع فانی وکیارش خیلی اذیتش کردم حقش نبود
- دوست دارم چند روز از اینجا دور باشیم ...ماه وش
ماه وش : قرار بود یک ماه پیش بریم الانم نمیشه باید کمک حال مستانه باشم
- پس میشه امشب کنار من باشی
ماه وش : نه
نگاش کردم روش طرف پنجره بود داشتم دق می کردم از رفتار سردش ولی رفتارخودم که بدتر بود
- باشه عزیزم هر چی تو بگی
گونه اش رو بوسیدم و بلند شدم لباس سفیدش خیلی بهش میومد دلم راضی به رفتن نبود ولی باید می زاشتم آروم بشه از اتاقش اومدم بیرون ورفتم تو اتاق خودم بی حوصله رفتم سراغ کارام ولی هوش وحواسم اصلا سر جاش نبود چطور بود که خبری از فانی نبود رای دادگاه به نفع من بود باید میومد برای طلاق نمی اومد از جام بلند شدم وبرای عوض شدن حالم یکم مشروب ریختم ونشستم روی مبل موزیک مورد علاقه ام رو گذاشتم وچشامو بستم کم کم حالم داشت بهتر می شد احساس کردم یکی داره نگام می کنه
دیدگاه ها (۱۶)

*راز دل*کیهان: از دیدن فانی تعجب کردم - اینجا چیکار می‌کنی ف...

*راز دل*ماه وش : در رو باز کردم برم بیرون با دیدن فانی تعجب ...

*راز دل*ماه وش : دیگه بی توجهی هاش داشت دیونه ام می کرد بی ت...

*راز دل*کیارش : از دور نگاش کردم نشسته بود رو نیمکت تو فکر ب...

پارت سی و یکم

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.116(از زبون جون...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.118(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط