Good Girl
Good Girl
part 9
ویو میکاسا
الان سه روز از اون موقع میگذره
از وقتی به هوش اومدم تهیونگ رو ندیدم
به گفته ی زن عمو اون برای کار رفته به فرانسه
ولی من مطمعنم که اون نرفته اون منو با این حال تنها نمیزاره
بابام که بخاطر کارش مجبور شده بود برگرده به ژاپن ولی مامانم همینجاست
و خوب ظاهر که تا یه دهفته ی دیگه قراره به عقد سونگ دربیام
من اینو نمیخام
نباید اینطوری بشه
پس باید دنبال یه راهکار باشم
تنها کاری که میتونستم بکنم یه چیز بود پیدا کردن تهیونگ
اما از کجا. و چطوری
این سوالی بود که ذهن خودم هم درگیرش شده بود
پس به دوستم که همین یک هفته که اینجا بودم باهاش دوست شدم زنگ زدم
قرار شد که بیاد اینجا و با هم یه فکری کنیم
حدود نیم ساعت بعد لیلیا اومد
> وای دختر چه بلایی سر خودت آوردی
بیا بشین تا برات تعریف کنم
کل ماجرا رو براش تعریف کردم از تهیونگ گرفته تا سونگ
اونم هم یه ایده داد
که یه دوربین مخفی کار بزاریم داخل اتاق
چون به قول لیلیا اگر تهیونگ منو دوست داشته باشه قطعا به دیدنم میاد
ولی خوب چون اونا میخوان منو به عقد سونگ دربیارن پس به تهیونگ اجازه ی دیدن من رو نمیدن
پس اون یه موقع میاد که هیچ کس نباشه و من خواب باشم
پس قرار بر این شد که یه دوربین مخفی بگیره و داخل اتاق بزاره
لیلیا رفت و حدود یک ساعت بعد با یه پلاستیک اومد داخل
دوربین رو کار گذاشتیم
و نشستیم کل اون روز عادی گذشت و مثل اینکه فردا مرخص میشم
و سرم رو گذاشتم روی بالشت و تاریکی
صبح بلند شدم
عمو اومد و کارای ترخیصم رو انجام داد
همه از اتاق رفته بودن بیرون تا من لباس عوض کنم
دوربین رو برداشتم و چک کردم
تنها چیزی که داخلش دیده میشد سیاهی مطلق بود حتی پشه هم پر نمیزد
ناامید از اتاق رفتم بیرون و به سمت خونه حرکت کردم
و تمامممم
part 9
ویو میکاسا
الان سه روز از اون موقع میگذره
از وقتی به هوش اومدم تهیونگ رو ندیدم
به گفته ی زن عمو اون برای کار رفته به فرانسه
ولی من مطمعنم که اون نرفته اون منو با این حال تنها نمیزاره
بابام که بخاطر کارش مجبور شده بود برگرده به ژاپن ولی مامانم همینجاست
و خوب ظاهر که تا یه دهفته ی دیگه قراره به عقد سونگ دربیام
من اینو نمیخام
نباید اینطوری بشه
پس باید دنبال یه راهکار باشم
تنها کاری که میتونستم بکنم یه چیز بود پیدا کردن تهیونگ
اما از کجا. و چطوری
این سوالی بود که ذهن خودم هم درگیرش شده بود
پس به دوستم که همین یک هفته که اینجا بودم باهاش دوست شدم زنگ زدم
قرار شد که بیاد اینجا و با هم یه فکری کنیم
حدود نیم ساعت بعد لیلیا اومد
> وای دختر چه بلایی سر خودت آوردی
بیا بشین تا برات تعریف کنم
کل ماجرا رو براش تعریف کردم از تهیونگ گرفته تا سونگ
اونم هم یه ایده داد
که یه دوربین مخفی کار بزاریم داخل اتاق
چون به قول لیلیا اگر تهیونگ منو دوست داشته باشه قطعا به دیدنم میاد
ولی خوب چون اونا میخوان منو به عقد سونگ دربیارن پس به تهیونگ اجازه ی دیدن من رو نمیدن
پس اون یه موقع میاد که هیچ کس نباشه و من خواب باشم
پس قرار بر این شد که یه دوربین مخفی بگیره و داخل اتاق بزاره
لیلیا رفت و حدود یک ساعت بعد با یه پلاستیک اومد داخل
دوربین رو کار گذاشتیم
و نشستیم کل اون روز عادی گذشت و مثل اینکه فردا مرخص میشم
و سرم رو گذاشتم روی بالشت و تاریکی
صبح بلند شدم
عمو اومد و کارای ترخیصم رو انجام داد
همه از اتاق رفته بودن بیرون تا من لباس عوض کنم
دوربین رو برداشتم و چک کردم
تنها چیزی که داخلش دیده میشد سیاهی مطلق بود حتی پشه هم پر نمیزد
ناامید از اتاق رفتم بیرون و به سمت خونه حرکت کردم
و تمامممم
- ۷۷۱
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط