" دیالوگ ماندگار مختارنامہ "

" دیالوگ ماندگار مختارنامہ "

" تو چرا از قافلہ ۍ عشق جا ماندۍ کیان..؟ "

" راه را گم کردم ابواسحاق... "

" راه بلدۍ چون تو کہ راه را گم کند راه نابلدان را چہ گناه...؟ "

" راه را بستہ بودند ، از بیراهہ رفتم ، هر چہ تاختم مقصد را نیافتم "
" وقتی بہ نینوا رسیدم خورشید بر نیزه بود... "

مختار:
" شرط عشق جنون است ماکہ ماندیم مجنون نبودیم ... "
دیدگاه ها (۴)

عشقای عمه تولدتون مبارک♡

گلشیفته برای شما ...... الهام چرخنده زهرائی برای ماآمریکا وا...

: اعْظٓمٓ اللهُ اُجورَنا بِمُصٰابِنٰا بِالحُسینِ علیه السّلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط