باهام موند بغض سنگینی که

باهام موند بغض سنگینی که
همیشِه حملِش میکنم...
همه جا باهام میاد حتی تو قَبـر !!
روز که تموم میشه میره ولی،
شبا محکَم می شکنـه..
دو تا خط باریکی که هرشب
از چشام شروع میشَن انتهاشون معلوم نیس :))
کِی تموم میشه اینم معلوم نیس..
ولی خدا میدونِـه...
آره خدا میدونِست :)
میدونست سرنوشت این میشِه و جلوشو نگرفت...
من که نمیدونستم نمیشه..
من که نمیدونستم
زندگی روی خوششو از من قایِم کرده
من نمیدونستم...
ولی " خُدا " که میدونست :)
دیدگاه ها (۱)

.پونزده تیر نودو شش

این روزا شرمنده دِلَـــ♥ ــــم هستمـــــ •••••واسه دلتنگیـــ...

به درمیکده رفتم وگفتم ساقیباده بده نوش کنمغم این زندگی تلخفر...

جوجه هامونو عشقست...

بسم الله الرحمن الرحیم

پارت شانزدهم گوشه ای از تاریکی ..........ـآسانسور متوقف شد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط