I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁶⁰

شب شده بود..حدودا ۲نصف شب!
همه از اتاق طراحی رفته بودن و فقط من مونده بودم
زنگ ها تا الان ادامه داشتن..و من جوابشو نمیدادم
داشتم پروژه رو بررسی میکردم
قیمت زمین ۱ میلیون دلاره..مینهو این پول رو از کجا اورده؟تا جایی که یادمه اون منو برای پول به پرورشگاه گذاشت
پوزخندی به لبم اومد..و بعد قطره ی اشکی چکید
اشکام از هم سبقت میگرفتن..بدون اینکه بفهمم
قلبم توی گذشته و مغزم توی اینده بود
گذشته شامل اون اتفاق ناشاهکار،
و اینده شامل موفقیت و این پروژه میشد
خودم رو توی آیینه ی مقابلم نگاه کردم
چشمام گود افتاده بود و قرمز شده بود
موهام به هم ریخته بود..و مغزم..از همه بدتر بود
سرمو انداختم پایین
دستامو دو طرف میز گذاشتم تا نیوفتم
گوشیم زنگ خورد..مینهو!
جواب دادم:

-بله؟
مینهو:نیلسو؟دخترم؟
-من دختر تو نیستم..بگو چی میخوای؟
مینهو:رفتی سر اصل مطلب..تا یک هفته ی دیگه سه میلیارد دلار برام میاری
-تو چه پدری هستی؟میدونی چند سال پیش منو ول کردی؟ها؟حالا ازم پول میخوای؟تو خیلی عوضی هستی..حالم ازت بهم میخوره

و قطع کردم...

+نیلسو؟

تهیونگ اومد نزدیک تر

+بیداری؟

اشکام رو پاک کردم..با لبخند گفتم

-اره
+حالت..خوبه؟
-اوهوم
+مطمئنی؟

لبخند زد

+همیشه نیاز نیست قوی باشی

گریه هام دوباره اوج گرفت..اینبار بدتر

-تهیونگ من مجبورم قوی باشم..کل زندگیم همین بوده..کل زندگیم باید تحمل میکردم..دیگه نمیتونم تهیونگ نمیتونم..میدونی چه حسی داره وقتی بعد از چند سال پدرت زنگت بزنه؟وقتی تو حتی قیافه‌اشو فراموش کردی؟

یه ثانیه جا خورد..روی زمین نشستم و زانوهام رو جمع کردم
اومد پیشم نشست
نه حرفی..نه نصیحتی...
فقط بغلم کرد..سرمو بوسید..و بعد موهامو ناز کرد
مثل مامانم..مثل وقتی که بابام دعوام میکرد و مامانم بغلم میکرد
صدام لرزید

-مرسی که هستی تهیونگ

دوباره سرم رو بوسید

+من همیشه هستم

منو بلند کرد و روی پاهاش گذاشت..سرمو به قفسه ی سینش تکیه دادم‌..و سعی نکردم فرار کنم
محکم تر از قبل بغلم کرد

+حالا میشه بگی چی شده؟

تمام ماجرا رو تعریف کردم..از کودکی تا چند دقیقه پیش!
فقط با لبخند گوش میداد..مثل روان شناسم
دستامو دور گردنش و پاهامو دور کمرش حلقه کردم..نمیخواستم بره
کمرم رو گرفت و اروم بلند شد..جوری که اذیت نشم
از پله ها رفت پایین..هنوز توی بغلش بودم و منتظر حرکت بعدیش...
رفت توی اتاقش و منو روی تختش گذاشت
با چشمای قرمزم نگاهش کردم
اومد بغلم و خوابید
وااااات؟چیکار کرد؟
تازه دستشو دور کمرم حلقه کرد و خوابید
من بدم نمیومد و راحت بودم
خودمو بیشتر توی بغلش جا کردم..خنده‌ای کرد
داشت موهامو ناز میکرد..با لحن شیطنتی گفتم

-میشه برام اهنگ بخونی؟
+الان؟
-ارههههه

انتظار نداشتم بخونه..ولی واقعا خوند!
صدای ارامش بخشی داشت
جوری که سریع خوابم برد...

صدای تهیونگ منو از خواب بیدار کرد
اروم تکونم میداد..مثل همیشه با لبخند بود
چشمام رو باز کردم..با لحن اعتراضی و کیوت گفتم

-هوم؟
+بیدار شو خانم جااااااانگ!
-نمیخوااااااااام
+یه حرفی باهات دارمممممم

به زور از خواب بلند شدم
تا بهش نگاه کردم،قیافه‌اش جدی شد
و با حرفی که زد،لحظه ای چشمام گرد شد...

*ادامه دارد...
خب از حالت افسرده اومدیم بیرون و قراره به اون نیلسوی خوشحال برگردیم>_<
دیدگاه ها (۳۰)

سلااام بچه ها چطورید؟میخوام امروز درمورد چیزی که خیلییی بهتو...

I can be myself with himPart⁵⁹سوهو با پوزخندی گفتسوهو:بچه ها...

I can be myself with himPart³⁹سوهو اومد جلوی میزمکتابام رو ا...

I can be myself with himPart³⁰[ویو تهیونگ]نفس های گرمی به گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط