Part ⁴³

Part ⁴³
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)


با تعجب نگاهش کردم تو ذهنم دنبال یادآوری این حرفش بودم.........
گفتم:
کی گفتی؟!
از گوشم دور شد و رو به روم ایستاد و گفت:
حقو بهت میدم، شاید یادت نیاد........
گفتم:
شاید؟!
حالا چرا من؟!
دستشو آورد سمته موهام ولی خودمو کنار کشیدم‌.........
متاسفانه از دوباره اومد جلو.........
و نزدیک شد........
رفتم عقب، از دوباره.........
اعصابش خورد شد اومد نزدیک و کمرمو محکم گرفت و منو به خودش چسبوند........‌..
گفت:
به من نگاه کن........
به حرفش گوش ندادم........
گفت:
برای بار آخر میگم به من نگاه کن........
سرمو آوردم بالا و گفتم:
بگو...!
بگو چرا من؟!
چرا میتونی منو نجات بدی ولی بجای اینکه منو بدی به کسه دیگه ای با من ازدواج کنی؟!
با داد گفت:
احمق چرا نمیفهمی که شاید یه حسی به تو دارم......‌‌‌..
خندیدم و گفت:
حس؟!
اون تو رو بدبخت میکنه، بفهم........
گفت:
عاشق شدن به معنای بدبختی نیست!
داد زدم و گفت:
هست..........
اصلا بزار خیالت رو راحت کنم من نه عاشق تو هم نه با تو ازدواج میکنم فقط باید منو نجات بدی........
گفت:
بزار منم خیالت رو راحت کنم اگه از نظرت عاشق شدن تباهیه من دوست دارم تباه تو بشم.........
دیدگاه ها (۰)

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

Part ⁴¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با خند...

Part ³⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)تازه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط