مُغَفّل وار پنداری تو عاشق را،

مُغَفّل وار پنداری تو عاشق را،
ولیکن او
به هر دم پرده می‌سوزد ز آتش ‌های هوشیاری

لباسِ خویش می‌درّد،
قبای جِسم می‌سوزد
که تا وقتِ کنارِ دوست، باشد از همه عاری ...

به غیر دوست هر چِش هست، طرّاران همی دزدند
به معنی کرده او زین فعل
بر طرّار،
طرّاری ...

که تا خلوت کند زیشان،
کند مشغول ایشان را
بگیرد خانۀ تَجرید و خلوت را به عیّاری ...


"مولانا "
دیدگاه ها (۰)

مُغَفّل وار پنداری تو عاشق را،ولیکن او به هر دم پرده می‌سوزد...

زاهدا چندی بیا با ما به‌خلوت یار باشصحبت احرار بشنو محرم اسر...

خیلی چیزا بینشون هست و خودشون متوجه نیستن :)!

enemies to love . . !

و منم اینقدرا خوش شانس نیستم ;)!

«ادامهٔ تبیینِ منشورِ قدرت (جلد دوم)»«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ...

حق:)!

ولی قدرت بازیگریش!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط