گناه نه

گناه نه؛
چاره ای نبود…
طعم سیب میداد لبانت
طاق زدم بهشت را با آغوشت
دیدگاه ها (۳)

ﮐُﺘﺶ ﺭﻭﺗﻨﺶﮐﺮﺩﻭﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ :"ﭼﻘﺪﺭﺧﻮﺑﻪﮐﻪ ﻣﺎﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﯿﻢ"ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪﭼﺸﻤﺎ...

آه ِ من دیشب به تنگ آمد، دوید از سینه امداشت می آمد بسوزاند ...

قسم به نم نم باران که دوستت دارم به اشک های خیابان که دوستت ...

هیچ زنی را نباید کم دوست داشت....زن را یا باید دیوانه وار دو...

(عیدی)طعم لبانت...!"ای عشق من،ای زیبارو حالا که پیش تو نیستم...

هیچ مزه ای نداشت آب و رنگ و شکر یخ زده ولی برای ما بچه ها مز...

وارد خانه ای اگر شدیحال صاحبخانه را از رنگ لباس هایش از کمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط