*راز دل*

*راز دل*


کیهان :
با یه حس خوب چشامو باز کردم دستاش دور گردنم بودفانی هیچ وقت این حس رو بهم نمی داد اصلا عطرموهاش متفاوت بود این که موهاش مشکی بود موهای فانی بلوند بود موهاشو از صورتم کنار زدم دستشو آرو از دور گردنم باز کردم نزدیک بود قلبم وایسه این نازنین بود یا ماه وش دوباره چیکار کرده بودم تو عالم مستی با تکونی که خورد چشام رو بستم سرشو از رو بازوم برداشت بعدم تخت تکونی خورد وصدای در اومد که رفت نشستم مغزم کار نمی کرد آخه ماه وش کنار من چیکار می کرد اونم تو این اتاق بلند شدم ورفتم سراغ دوربین ها بعد از چند دقیقه جستجو کردن فیلم مورد نظر رو پیدا کردم ماه وش اومده بود تو اتاق وبعدم دفتر خاطراتم رو خوند که خودم اومدم داخل با دیدن هر لحظه از اون فیلم تپش قلبم بالا می رفت من اونو جای نازنین گرفته بودم یه نفس راحت کشیدم که کاری نکردم ولی برام جالب بود چرا ماه وش هیچی نگفت وکنار من خوابید حتا بوسه های آخرشم خودش همراهی می کرد من مست بودم اون چی ؟ .

یه دوش گرفتم لباس پوشیدم اومدم جلو آینه با دیدن لبم چشام چهارتا شد لب پایینم قشنگ معلوم بود جای گاز گرفتنه ویکمم باد کرده بود گوشی رو برداشتم وزنگ زدم پایین بانو خانم بود
- برام صبحانه بیارید بالا
گوشی رو گذاشتم باید می دیدم حال ماه وش چطوره ؟!
کمدم هام رو خالی کردم وداشتم لباسهام رو جدا می کردم در زدچیزی نگفتم تا اومد داخل ومثله همیشه سرش پایین بود باید طبیعی رفتارمی کردم
- میشه کمد رو تمیز کنی یکم خاک گرفته
ماه وش : بله برم دستمال بیارم
برا رفتنش رفتم سراغ سینی صبحانه و مشغول خوردن شدم اونم اومد وداشت کمد ها رو دستمال می کشید قدش کوتاه بود وبه قفسه ها نمی رسید با لبخند داشتم نگاش می کردم با صدای دربرگشتم مامان بود لبخندی زد وگفت : تو دیشب اومدی ....
نگاهی به ماه وش ولباسهام انداخت وگفت : باز می خوای چیکار کنی
- همیشه چیکار می کردم
مامان نشست مبل روبه رویم وگفت : دیشب چرا اومدی فانی زنگ زد ناراحت بود
- میشه اسمشو جلوم نیاری مامان دیشب خیلی عصبانیم کرد کجا موندم قرار بود بریم خونشون منو برداشت رفت مهمونی با چه لباسی انگار من نامزادش نیستم که حرفام رو نادیده می گیره
مامان : قشنگ توضیح بده چی شده
دیشب شما رفتین یکی از دوستاش زنگ زد بریم مهمونی منو به زور برد گفت می خوام با دوستام آشنا بشی دوستاش مثله خودش عتیقه بودن
مامان : انگار خیلی عصبی هستی
- نباشم ...بعدم که شروع کرد مشروب خوردن وجیغ داد اون می دونه من از همچین مهمونی های خوشم نمیاد می دونه من بد مستم ول نمی کرد نمی دونم چی شد وکی اومدم خونه
مامان : یه پسری آوردتت مهرانم آوردت بالا ولی از پله های پشت که ما متوجه نشدیم الان فانی زنگ زد وگریه زاری می کرد
- اصلا دوست ندارم بیاد اینجا تا وقتی آروم بشم می دونید که چی میگم
گوشیم زنگ خورد خودش بود فانی قطع کردم وگفتم : امروز خونه می مونم
مامانم : کیارشم چند بار زنگ زده کیهان جوابمو نمیده
- دلیلی نداره جوابشو بدم
مامان دقیق نگاهم کرد وگفت : لبت چی شده ...
با شکستن شیشه ای عطر برگشتم طرف ماه وش
- چیزی نیست مامان
مامانم بلند شد ورفت طرف ماه وش وگفت : چیزیت نشد
ماه وش : حواسم نبود دستم خورد بهش
مامان : حواست باشه جاروش بزن شیشه نمونه تو اتاق
ماه وش : چشم خانم
مامانم برگشت نگاهم کرد ولبخند زد می دونستم بخاطر شیشه ای عطره ام بود چون قیمتش بالا بود وپیداکردنش کار سختی بود ولی من بی تفاوت بودم ماه وش شیشه ها رو جم کرد وانداخت سطل زباله ورفت بیرون
مامان اومد رو به روم وایساد وگفت : چرا چیزی نگفتی
- چی بگم شکست دیگه
مامان : عطر مورد علاقه ات بود
- مهم نیست
مامان خندید وگفت : تازگی ها فانی وحشی شده مواظب خودت باش
لبخند زدم مامان رفت منم بلند شدم رفتم طرف کمد که آخم بلند شد پامو اوردم بالا شیشه رفته بود تو کف پام دختریه حواس پرت دیونه
دیدگاه ها (۱۳)

*راز دل*کیهان: - چی شدین برگشتم نگاش کردم وگفتم : چی نشدم پا...

*راز دل*کیهان : وقتی اروم شدم زنگ زدم پایین تا ماه وش اومد و...

*راز دل*ماه وش : با شنیدن صدای در که باز شد متحیر شدم مگه قر...

*راز دل**ادامه*کیهان: برای برگشتنم مامان یه جشن کوچلو گرفت ا...

وقتی میرین خونه مادرش ولی...خندیدم. بلند و مستانه ‌ ، هانا س...

my exp.65e.1/2صبح هنوز درست بیدار نشده بودن که زنگ در خورد.ا...

پارت اول..‌‌.بارانبا سرعت شروع به دویدن کردم.میخواستم به مام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط