خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران:

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران:
زن زیبـاســت ...
چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم است...
چه آن زمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش..
چه آن زمان که فریاد می زند بر سرت ... و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی...
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند...

زن زیباست... آن زمانی که خسته از همه تُهمتها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود؛
مادر است، همسر است،
راحت جان است ... زن زیباست ... زمانی که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردی ...
زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی ...
زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی ...

آری زن زیبـــــاست...

(تقدیم به زنهای زیبا )
دیدگاه ها (۱)

وقتی کسی در کنارت هست، خوب نگاهش کن:به تمام جزئیاتشبه لبخند ...

entekhab=sarnevesht

آدﻣﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ “ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ”♥ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺍ...

مدتهاست، مجازی شلوغیم...مجازی شادیم...مجازی میخندیم...مجازی ...

از دکتر شفیعی کدکنی زن زیبـاســت .... زن زیبـاســت ... چه آن...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط