سال نو می آید و من در کنارت نیستم

سال نو می آید و من در کنارت نیستم
من زمستانت شدم اما بهارت نیستم

من همان دیوانه ام،عاشق ترین،رسوا ترین
پس چرا دیگر غرور و افتخارت نیستم

غصه داری شانه می خواهی برای گریه ات
باز هم بی طاقتی اما قرارت نیستم

قصدِ رفتن کرده ای با دوستان تازه ات
از رقیبانم شنیدم هم قطارت نیستم

خواب دیدم مانده ای در دشت بی آب و علف
من که گلشن بوده ام در روزگارت نیستم

انقلابی سخت برپا کرده ای،افسوس،من
جان سالم برده از آن تار و مارت نیستم

سال را نو کرده ای با راه نو، همراه نو
سال من زجرآور است اکنون که یارت نیستم
دیدگاه ها (۱)

این روزها که می گذرد ، هر روز احساس می کنم که کسی در باد فری...

نیمی از جان مرا بردی،محبت داشتی نیم باقیمانده همهروقت فرصت د...

به جای خاطره های تو چای مینوشم تمام تلخی دنیا درون چای من اس...

اين كه رفتم از كنارت را تو باور مي كني؟اين كه بيزارم ز كارت ...

اين كه رفتم از كنارت را تو باور مي كني؟اين كه بيزارم ز كارت ...

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیستروزی که دیگر قلب من ب...

Name:عشق و جداییPart:50ویو نویسندهزمانی که در اتاق رو باز کر...

فیک 《طراح من 》Part ³⁵

نصرالله عسگری شاعر دورودی

استقبال از نوروز با رقص محلی ( هَل پَرکه) در کردستان ایران د...

نامه‌ی چهارم۴ مه ۹۸کلارا خانس عزیز بزرگواربا عمیق‌ترین سلام ...

#عاشقانهاین روزها کمی سرم شلوغ است،ولی اینکه برایت نمینویسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط