یه دختر دیدم خیلی داف بود

یه دختر دیدم خیلی داف بود
داشت از کنارم رد میشد یه لبخند زدم اونم یه لبخند زد   رفتم دنبالش!!!!
گفتم من از شما خوشم اومده میشه شمارتونو داشته باشم ? گفت نه!!!!    گفتم من ازت خواهش میکنم؟؟ گفت لطفاً برین!!!!!!
.
.
.
منم همونجا ریدم!!!
نمیدونم چرا جیق زد و فرار کرد!!!!!
خاک تو سرت
دیدگاه ها (۱)

پارت38 قمار یا زندگی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 194♡⁠。⁠)⁩هر اشک...

Part ²⁰ویو لیلیخوابوندمش رو تخت و پتو رو کشیدم روش چند روز ب...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part73مچ دستمو گرفت و بلندشدآراد:میریم یجای د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط