دلم یه بغل میخوادیه بغلی که برم توش حالاحالاهابمونم هی نت
دلم یه بغل میخوادیه بغلی که برم توش حالاحالاهابمونم هی نترسم الان تموم میشه نترسم همین دقیقهاتموم میشه یه بغل دستاشوسفت بپیچه دورم بغل نرم که رودستش ساعت نبسته باشه اون وقت من بتونم یه هفته یه ماه یه سال یه قرن توش بمونم هیچ کدوممون ندونیم ساعت چنده بغلی بتونم توش تا میتونم گریه کنم هق هق جای تمام گریهای که تودلم موندمن دلم نیومدتنهای صاحبشون بشم جای همه وقتهای که تااومدم استارت یه گریه اساسی بزنم یادم اومددستهای روکم دارم برای پاک کردن اشکام دلم یه بغل مهربون میخوادکه توش آروم بشم بعدجایی بین دستاسینه گرمش آروم بگیرم با لالای قلبش خوابم ببره
- ۳.۳k
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط