هه...

هه...
من مورچه ای رو مسخره میکردم, که سالها عاشق یه تفاله ی چایی بود.
خودم را فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم که فکر میکردم آدمه...!
دیدگاه ها (۱)

تو گاچا یه ساسوکه ساختم از عمد و کرم ریزی ساسوکه رو عاشق خود...

مهم

★彡   Part 18 彡★ انگار وضعیت اون هم همین بود.جذاب لعنتی.با اه...

فقط یه عده ای از افراد میفهمن در حد مرگ یونمین رو دوست داشتم...

سرنوشت(ویو من)چند ماه گذشت...دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول...

رئیس دوست داشتنی من پارت ششم من درسرکار بودم و کار میکردم ک...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

روباه کوچولوی من پارت هفده ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط