تو را آنگونه می خواهم که صحـــرا بوی باران را

تو را آنگونه می خواهم که صحـــرا بوی باران را

که مــرد عـاشقِ شب هـــای بـارانــی ، خـیـابـان را "

تو را آنگونه می خواهم که گــل هـــــا آب گلدان را

که بـلـبـل در گلستان ، غـنـچـه ی زیـبـای خندان را

تو را آنگونه می خواهم که یــوسف شهر کـنعان را



که ساقــی بـا سبـویِ خـونِ رَز ، احـــوال مستان را



تو را آنگونه می خواهم که مـومـن خـوی ایـمان را

که طفل شیرخوار ، آغــوش مــادر ، مهر دامان را

تو را آنگونه می خواهم کــه سائـل دستِ احسان را

که صاحبخانه ی خـیـّر ، حضورِ پـــاک مـهـمان را

تو را آنگونه می خواهم که عـاشق مــوی افشان را

که در دیــدار معشوق اش ، بـیـابـد راز پـنـهـان را

تو را آنگونه می خواهم که شاعــر شعر میزان را

که می خواهد ( کیان ) زیـبـا کـنی اشعـاردیوان را
دیدگاه ها (۲)

خواهم که مهمانت کنم امشب به دنیای جنونآماده  شو در بزم من رق...

بد که دگر خوب نیست ای پسر خوبای گل محجوب را برادر محبوبتا مه...

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جوییاین گفت سحرگه گل بلبل...

گله عاشق آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن چنان سوخم از...

باز آمدم در میکده تا عهد و پیمان بشکنم پیوند با ساغر خورم ، ...

شبی که ریخت خدا در سبوی جانم می چو تاک رفت به اعماق استخوانم...

رضا حدادیان

شبی که ریخت خدا در سبوی جانم می چو تاک رفت به اعماق استخوانم...

✳ ️السَّلامُ عَلَیکَ یا خَلیفَةَ الرَّحمنِ یا مَولانا یا صاح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط