I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁴⁹
نیلسو اروم چشم هاشو باز کرد..وقتی منو دید،لبخند بررگی زد..فرصت حرف زدن بهم نداد و اولین جمله رو خودش گفت:
-حداقل خوشحالم که سویشرتت رو توی کلاس جا گذاشتم..خونی نشده
+یااااا دختر تو ممکن بود بمیری،به فکر یه لباسی؟
-لباس با ارزش نبود..کسی که بهم داد ارزشش خیلی بود
جونگکوک:فکر کنم من و جیمین باید بریم..فعلاااا
و دست جیمین رو گرفت و به زور و اجبار،بردش بیرون
چند دقیقه به هم نگاه کردیم..و بعد من اون ارتباط رو شکستم
سکوت سنگینی بینمون بود..نمیدونستم باید چجوری توضیح میدادم که چطوری اون همه ادم رو کشتم..فعلا که چیزی نپرسیده
+چجوری اونقدر ادم رو کشتی؟
گندش بزنن..خدایا چرا انقدر بد شانسم؟
-خب راستش..تفنگ یکیشون رو گرفتم و..بقیه رو کشتم..و مایلو هم مرد
+نیلسو..خوشحالم که میتونی از خودت محافظت کنی..ولی دیگه از این کارا نکن!
-چشم
تهیونگ در رو باز کرد که بره بیرون
اما وقتی در رو باز کرد،جیمین و جونگکوک افتادن تو!
-شما فالگوش وایساده بودین؟
جیمین:نه
+دروغ نگو..بیا ببینم
لباسشونو گرفت و بردشون بیرون
از خنده نزدیک بود غش کنم..اشکم در اومده بود
بعد از بیست دقیقه تهیونگ دوباره اومد پیشم
+فردا مرخصی..امشب پیشت میمونم
-مرسی تهته
+چی؟
-تهته..لقب جدیدته
خندید..اومد کنارم خوابید و خودشو توی بغلم جا کرد..اولش تعجب کردم..ولی بعدش دستمو زیر سرش گذاشتم و موهاشو ناز کردم
انگار خوشش اومده بود..سرشو به قفسه ی سینش چسبوند..روی موهای ابریشمیش رو اروم بوسیدم
کمی بعد،دوتاییمون به خواب رفتیم...
یه نوری توی صورتم خورد و باعث شد چشمام رو باز کنم
تهیونگ توی بغلم مثل خرس عسلی خوابیده بود
جانگسون گوشیش دستش بود و داشت از من و تهیونگ عکس میگرفت
-چیکار میکنی؟
جانگسون:هیچی
-داری عکس میگیری؟چرا؟
تهیونگ اروم چشماش رو باز کرد و بلند شد..با دیدن جانگسون،لحظهای تعجب کرد
+چیشده؟
-داره از من و تو عکس میگیره
+چرا؟
جانگسون:ار..ارباب توضیح میدم
تهیونگ بلند شد و با جانگسون رفت بیرون..چند دقیقه بعد صدای عربده ی تهیونگ اومد
سریع کفش هامو پا کردم..رفتم بیرون
تهیونگ یقه ی جانگسون رو گرفته و به دیوار چسبوند بود
دست تهیونگ رو گرفتم و از یقه ی جانگسون دور کردم
-چی شده؟
+این عوضی از لیا دستور میگیره
و یه مشت خوابوند توی صورتش..تنها راه نجات این بود که خودمو به غش کردن بزنم
چندبار پلکان رو اروم باز و بسته کردم..پاهام رو شل کردم و روی زمین افتادم..تهیونگ سریع اومد سمتم
برآید بغلم کرد و روی تختم گذاشت و در رو بست
میخواست پرستار رو صدا کنه که چشمام رو باز کردم
از ترس افتاد زمین..خنده ی ریزی کردم..طلبکارانه نگاهم کرد
سریع از جام بلند شدم و در رو قفل کردم..جلوی در وایسادم تا نره بیرون...
*ادامه دارد...
Part⁴⁹
نیلسو اروم چشم هاشو باز کرد..وقتی منو دید،لبخند بررگی زد..فرصت حرف زدن بهم نداد و اولین جمله رو خودش گفت:
-حداقل خوشحالم که سویشرتت رو توی کلاس جا گذاشتم..خونی نشده
+یااااا دختر تو ممکن بود بمیری،به فکر یه لباسی؟
-لباس با ارزش نبود..کسی که بهم داد ارزشش خیلی بود
جونگکوک:فکر کنم من و جیمین باید بریم..فعلاااا
و دست جیمین رو گرفت و به زور و اجبار،بردش بیرون
چند دقیقه به هم نگاه کردیم..و بعد من اون ارتباط رو شکستم
سکوت سنگینی بینمون بود..نمیدونستم باید چجوری توضیح میدادم که چطوری اون همه ادم رو کشتم..فعلا که چیزی نپرسیده
+چجوری اونقدر ادم رو کشتی؟
گندش بزنن..خدایا چرا انقدر بد شانسم؟
-خب راستش..تفنگ یکیشون رو گرفتم و..بقیه رو کشتم..و مایلو هم مرد
+نیلسو..خوشحالم که میتونی از خودت محافظت کنی..ولی دیگه از این کارا نکن!
-چشم
تهیونگ در رو باز کرد که بره بیرون
اما وقتی در رو باز کرد،جیمین و جونگکوک افتادن تو!
-شما فالگوش وایساده بودین؟
جیمین:نه
+دروغ نگو..بیا ببینم
لباسشونو گرفت و بردشون بیرون
از خنده نزدیک بود غش کنم..اشکم در اومده بود
بعد از بیست دقیقه تهیونگ دوباره اومد پیشم
+فردا مرخصی..امشب پیشت میمونم
-مرسی تهته
+چی؟
-تهته..لقب جدیدته
خندید..اومد کنارم خوابید و خودشو توی بغلم جا کرد..اولش تعجب کردم..ولی بعدش دستمو زیر سرش گذاشتم و موهاشو ناز کردم
انگار خوشش اومده بود..سرشو به قفسه ی سینش چسبوند..روی موهای ابریشمیش رو اروم بوسیدم
کمی بعد،دوتاییمون به خواب رفتیم...
یه نوری توی صورتم خورد و باعث شد چشمام رو باز کنم
تهیونگ توی بغلم مثل خرس عسلی خوابیده بود
جانگسون گوشیش دستش بود و داشت از من و تهیونگ عکس میگرفت
-چیکار میکنی؟
جانگسون:هیچی
-داری عکس میگیری؟چرا؟
تهیونگ اروم چشماش رو باز کرد و بلند شد..با دیدن جانگسون،لحظهای تعجب کرد
+چیشده؟
-داره از من و تو عکس میگیره
+چرا؟
جانگسون:ار..ارباب توضیح میدم
تهیونگ بلند شد و با جانگسون رفت بیرون..چند دقیقه بعد صدای عربده ی تهیونگ اومد
سریع کفش هامو پا کردم..رفتم بیرون
تهیونگ یقه ی جانگسون رو گرفته و به دیوار چسبوند بود
دست تهیونگ رو گرفتم و از یقه ی جانگسون دور کردم
-چی شده؟
+این عوضی از لیا دستور میگیره
و یه مشت خوابوند توی صورتش..تنها راه نجات این بود که خودمو به غش کردن بزنم
چندبار پلکان رو اروم باز و بسته کردم..پاهام رو شل کردم و روی زمین افتادم..تهیونگ سریع اومد سمتم
برآید بغلم کرد و روی تختم گذاشت و در رو بست
میخواست پرستار رو صدا کنه که چشمام رو باز کردم
از ترس افتاد زمین..خنده ی ریزی کردم..طلبکارانه نگاهم کرد
سریع از جام بلند شدم و در رو قفل کردم..جلوی در وایسادم تا نره بیرون...
*ادامه دارد...
- ۲۹۷
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط